روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٥ - ترجمه
جز اين فرد [١]را كه او تنهاست و يار ندارد،من او را با خود گرفتم تا پيش من مىباشد.و ايشان را جايى باز كرد [٢]و اجرا بفرمود ايشان را [٣]،و بنيامين را با خود گرفت،و ذلك قوله: آوىٰ إِلَيْهِ أَخٰاهُ ،يقال:اويته الى نفسى،اى ضممته الىّ فآوى اى انضمّ.چون به خلوت با او بنشست،گفت:نام تو چيست؟گفت:ابن يامين.
گفت:ابن يامين چه باشد؟گفت:ابن المثكل،پسر مرد مصيبت رسيده.گفت:چرا چنين نام نهاد پدر [٤]تو را؟گفت:براى آنكه چون من بزادم،مادرم با پيش خداى شد.گفت:مادرت كه بود؟گفت:راحيل بنت ليان بن ناحور.گفت:هيچ فرزند دارى؟گفت:ده پسر دارم.گفت:چه نام است ايشان را؟گفت:يكى را«بالعا» [٥]نام است و يكى را«اخيرا» [٦]و يكى را«اشكل»و يكى را«احيا» [٧]و يكى را «خير»و يكى را«نعمان»و يكى را«ارد»و يكى را«ارس»و يكى را«حبتم»و يكى را«ميتم».گفت:اين چه نامهاست؟گفت:اشتقاق اين نامها از احوال برادرم يوسف گرفتهام:
امّا«بالعا» [٨]،ازآنجا گرفتم كه او ناپيدا شد،كانّ الارض ابتلعته،پنداشتى زمين او را فروبرد.
و امّا«اخير» [٩]را براى آنكه او بكر فرزندان مادرم بود،يعنى اوّل فرزند بود او را.
و امّا«اشكل»،براى آنكه همشكل [١٠]بود و از مادر و پدر من بود و همسنّ من بود.
و امّا«خير» [١١]،براى آنكه او بهينۀ ما بود هركجا بوديم.
و امّا«نعمان»،براى آنكه او متنعّم و با ناز بود به نزديك مادر و پدر.
و امّا«ارد»،براى آنكه او در ميان[٢٦-پ]ما چون ورد بود،يعنى گل.
[١] .همه نسخه بدلها:مرد.
[٢] .قم:راست كرد.
[٣] .قم:فرمودشان.
[٤] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:نهادند.
[٨] [٥] .آو،بم،آب،آز:بلعا.
[٦] .قم:اخيرا.
[٧] .قم،آو،آب:اخيا.
[٩] .قم:احيرا،آو،بم،آب،آز،آج،لب:اخيرا.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+من.
[١١] .آب+و امّا احيا.