روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٩ - ترجمه
جمع اصيل،پس او جمع جمع است،و اصايل جمع اوست،فهو اذا جمع جمع الجمع،و آن از وقت نماز ديگر باشد تا به آفتاب فروشدن،قال ابو ذؤيب:
لعمرى لانت المرء اكرم اهله
و اقعد فى افيائه بالاصائل
قوله: قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللّٰهُ ،حقتعالى در اين آيت رسول خود را-محمّد را-مىفرمايد كه:بگو اين كافران و مشركان و جاحدان را بر سبيل حجاج و مجادله [١]كه:كيست خداى آسمانها و زمين؟صورت استفهام است و مراد تقرير.آنگه گفت:اگر ايشان جواب ندهند و حق بنگويند،تو بگو كه:خداست.
آنگه گفت:بگو: أَ فَاتَّخَذْتُمْ ،كه شما بگرفتهاى، مِنْ دُونِهِ ،از جز او،و گفتند:از فرود او أَوْلِيٰاءَ ؟و آن جمع«ولىّ»باشد،و ولىّ آن بود كه تولّاى كار كند و اولىتر او بود به آن.آنگه،بازنمود كه:آن اوليا كه شما گرفتى بدون او از بتان كه مىپرستى ايشان را،مالك نباشند براى خود و قادر نباشد بر هيچ نفعى [٢][٤٩-پ]و ضرّى و سودى و زيانى و بدى و نيكى،و آنكه او براى خود مالك خير و شر و نفع و ضرّ نباشد [٣]، براى ديگران هم نبود [٤].آنگه مثل زد براى ايشان،گفت،بگو اى محمّد كه: هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمىٰ وَ الْبَصِيرُ ،راست باشد بينا و نابينا،يا:راست باشد تاريكى و روشنايى؟لفظ استفهام است و مراد نفى و جحد،يعنى راست نباشد.و غرض از اين مثل زدن آن است كه،مثل كافران به نابينا زد و تاريكى،و مثل مؤمنان به بينا [٥]زد و روشنايى،چه مؤمن چون بيناست در روشنايى كه منتفع باشد به روشنايى چشم خود در روشنايى،و كافر منتفع نباشد به آن،ازآنجا كه به منزلت كورى است در تاريكى شب.و اگر از دوگانه يكى بودى،اين فايده حاصل بودى،و لكن هر دو جمع كرد تأكيد و مبالغت را.و تلخيص معنى آنكه:لا يستوى الكافر و المؤمن،كافر با مؤمن راست نباشد.
كوفيان خواندند،مگر حفص:يستوى الظّلمات،به«يا»براى آنكه فعل مقدّم است و تأنيث غير حقيقى.و باقى قرّاء،به«تا»خواندند على تأنيث اللّفظ.
[١] .آو،بم،آب،آز،آج،لب:جدال و حجاج.
[٢] .مل:چيزى از.
[٣] .مل:براى خود قادر نباشد بر هيچ خير و شرّ و نفع و ضر،نيز قادر نباشد.
[٤] .آو،بم،آب،آز:نباشند،آج،لب:نباشد.
[٥] .قم:به بيناى.