روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١١ - ترجمه
اعمش،بر مغايبه،لقوله: وَ أَمّٰا مٰا يَنْفَعُ النّٰاسَ ،و لقوله: أَمْ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَكٰاءَ. و باقى قرّاء،به«تا»خواندند على الخطاب لقوله: قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ ،و از آنچه برآن آتش مىكنى از زر و سيم، اِبْتِغٰاءَ حِلْيَةٍ ،طلب حلى را.و نصب او بر مفعول له است، أَوْ مَتٰاعٍ ،يا براى متاعى از اوانى كه از برنج و رود [١]و مس و ارزيز باشد،و التّقدير:او ابتغاء متاع.«زبد»،كفى باشد آن را،يعنى اين چيزها را كه بگذارند آن را خبثى بود و صافيى،چنان كه آب رود را كفى باشد و صافيى[٥٠-ر]،و رفع او بر ابتداست و خبر او فى قوله: وَ مِمّٰا يُوقِدُونَ [٢]،و چون خبر مبتدا ظرفى مقدّم باشد تنكير او را بود،چنان كه فى الكيس مال و مِثْلُهُ ،ضمير راجع است با زيد آب،اى مثل زبد الماء. كَذٰلِكَ يَضْرِبُ اللّٰهُ الْحَقَّ وَ الْبٰاطِلَ ،خداى تعالى حق و باطل را مثل چنين زند [٣]، فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفٰاءً ،امّا كف برود و باطل شود و نيست شود.و قيل:سريعا متفرّقا،پراگنده شود.ابو عمرو گفت:من قولهم:اجفأت القدر و جفأت اذا غلت فالقت زبدها،چون ديگر بجوشد و كف بيندازد.و قتيبى گفت:جفاء،آن كف بود كه به كنارههاى رود باز،چون رود كم شود،آن نيست شود.و «جفا»،از اين جا باشد كه تو كسى را از دوستى و خير خود دور كنى.ابن الانبارىّ گفت: جُفٰاءً ،اى باليا متفرّقا،من قولهم:جفأت الرّيح الغيم اذا فرّقته،و اين فعال، به معنى مفعول است،و مثله:القماش و الحطام و الدّقاق و الغثاء. وَ أَمّٰا مٰا يَنْفَعُ النّٰاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ ،و آنچه مردمان را سود دارد در زمين بايستد،معنى آيت آن است كه،خداى تعالى حقّ و باطل را دو مثل زد:يكى،به آبى كه از باران بيايد و سيل شود و در مسيل و مجراى خود كف برآرد.و نيز آن را مثل زد به چيزهاى گداختنى كه از معادن برون آيد [٤]كه از آن حلىّ و متاع سازند مردمان،چون:زر و سيم و روذ [٥]و مس و برنج و ارزيز كه چون بگدازند آنجا نيز كفى باشد و صافيى.
آنچه كف آب و خبث آهن و مس و روذ [٦]باشد،مثل باطل است،با باطل ماند كه برود
[١] .آو،بم،آب،مل،لب:رود،آز،آج:رو.
[٢] .اساس و همۀ نسخه بدلها:توقدون،كه با توجّه به ضبط قرآن مجيد تصحيح شد.
[٣] .قم،مل،آج،لب:زد.
[٤] .قم:آرند.
[٦] [٥] .آو،بم،آب،آز،لب،مل:رود.