روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٨ - ترجمه
پسران را گفت:لا بدّ است شما را ازآنكه به مصر روى و چيزى كه [١]ميسّر شود از بضاعت ببرى و پارهاى طعام بيارى.ايشان را گسيل كرد و بنيامين [٢]را-برادر يوسف را-از مادر نزد خود بازگرفت كه او غم يوسف به او گساردى [٣]و ده پسر را گسيل كرد و منزل ايشان به عرنات [٤]بود از زمين فلسطين به غور شام،و [٥]بدوى بودند و چهار پاى داشتند و يوسف-عليه السّلام-منتظر مىبود مقدم ايشان را.ايشان چيزكى بساختند كه آلت شبانان باشد از ماستينه [٦]و ترف و گليمى چند و پارهاى پشم رنگكرده- ،برگرفتند و روى به مصر نهادند.
عبد اللّه عبّاس گفت:بضاعت ايشان اديم بود و نعلها [٧].قتاده گفت:درم داشتند دربار [٨]تعبيه كرده،و ذلك قوله تعالى: وَ جٰاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ ،آمدند برادران يوسف.گفتند:«اخوة»،برادران نسب باشند،و«اخوان»برادران مودّت. فَدَخَلُوا عَلَيْهِ ،در پيش او شدند. فَعَرَفَهُمْ ،يوسف-عليه السّلام-ايشان را بشناخت و ايشان او را نشناختند.
عبد اللّه عبّاس گفت:ميان آنكه ايشان يوسف را به چاه افگندند [٩]و تا اين روز كه با پيش يوسف رفتند [١٠]به مصر،چهل سال بود،براى آن بازنشناختند او را.و گفتند:براى آن او را نشناختند كه او را كودكى [١١]طفل رها كرده بودند،چونش بديدند [١٢]،پادشاهى را ديدند بر سرير ملك بر مرتبت [١٣]پادشاهى در زىّ پادشاهان مصر،جامههاى [١٤]گرانمايه پوشيده و تاج زر مرصّع به انواع جواهر بر سر نهاده،طوقى زرّين در گردن كرده.
[١] .همۀ نسخه بدلها:چيزى كه.
[٢] .قم:ابن يامين.
[٣] .همۀ نسخه بدلها،بجز قم:گذاردى.
[٤] .قم:بعرناق،آو،بم:بعزيات،آب،آز،بغزيات،مل:عرفات،آج:بعير باب.
[٥] .قم+ايشان.
[٦] .آج:ماسينه.
[٧] .قم:نعال.
[٨] .آو،بم:پاى،آج:دربارى،لب:در بادى.
[٩] .همۀ نسخه بدلها،بجز مل:انداختند.
[١٠] .قم:شدند.
[١١] .قم:كودك.
[١٢] .قم:چون به ديدندنش،آو،بم،آج:چون بديدند.
[١٣] .همۀ نسخه بدلها:مرتبۀ.
[١٤] .قم:جامۀ.