پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠ - چه كسى استخوان پوسيده را زنده مىكند؟!
نزد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آمد و صدا زد «چه كسى مىتواند اين استخوان را در حالى كه پوسيده است از نو زنده كند»؟ كدام عقل اين ادعا را باور مىنمايد، و شايد در همين حال براى تأكيد سخنان خود قسمتى از آن استخوان را نرم كرد و روى زمين ريخت. (قالَ مَنْ يُحْيِى الْعِظامَ وَ هِىَ رَمِيْمٌ).
به دنبال آن قرآن به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم (ضمن پنج آيه) دستور مىدهد كه پاسخ قاطعى از طرق مختلف به او و امثال او بدهد كه يكى از آنها همين مسأله آفرينش نخستين است كه قرآن آن را به صورت بسيار كوتاه و جالبى مطرح كرده، مىگويد: «وَ نَسِىَ خَلْقَهُ»: «اين مرد فراموشكار آفرينش نخستين خود را فراموش كرده»!
سپس به شرح آن پرداخته مىفرمايد: «بگو: كسى آن را زنده مىكند كه براى نخستين بار آن را آفريد» (قُلْ يُحْييْهَا الَّذى انْشَأَهَا اوَّلَ مَرَّةٍ). و اگر تصور مىكنى استخوانهاى پوسيده سرانجام پراكنده مىشود و هر ذرهاى در گوشهاى مىافتد، و يا اگر تصور مىكنى بازگرداندن تمام صفات نخستين به اين ذرات امكان ندارد چون كسى از آن آگاه نيست، اشتباه بزرگى است، چرا كه او خالق همه چيز است و «از هر مخلوقى آگاه است» (وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَليمٌ).
«انْشَأَها» از ماده «انشاء» به معناى ايجاد و تربيت است، و در اينجا گويا اشاره به اين حقيقت مىباشد كه آن خدايى كه در آغاز او را از هيچ به وجود آورد مسلّماً مىتواند بعد از خاك شدن زنده كند.
در اينكه منظور از نسيان خلقت در اين آيه چيست؟ دو احتمال وجود دارد: نخست اينكه انسان آفرينش خود را در آغاز از يك نطفه ناچيز و قطره آب بىارزش به فراموشى سپرده كه در قدرت خداوند در مسأله احياى مجدد ترديد مىكند.
ديگر اينكه: اشاره به آفرينش نوع آدم از خاك است، چگونه ممكن است در آغاز او را از خاك بيافريند و بار ديگر چنين امرى محال باشد، چرا كه «حُكُمُ الْامْثالِ فيْما يَجُوْزُ وَ فيما لا يَجُوْزُ واحِدٌ» (حكم اشياى همانند، در ممكن بودن يا نبودن يكسان است).
البتّه «نسيان» در اينجا يا فراموشكارى واقعى و حقيقى است، يا همچون شخص فراموشكار است هرچند فراموش نكرده، چرا كه بر طبق تشخيص و آگاهى خود عمل ننموده است و در مقام انكار برآمده. [١]
[١]. اين دو تفسير را آلوسى در روحالمعانى، جلد ٢٣، صفحه ٥٠ آورده است.