پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٤ - ٨- سخن گفتن اعضاى بدن دليل زنده ديگرى است
٣- آنها به پوستهاى تن خود مىگويند: چرا بر ضد ما گواهى داديد؟ آنها جواب مىدهند همان خدايى كه هر موجودى را به نطق درآورده ما را گويا ساخته.
٤- اما كسى كه نامه اعمالش به دست راست اوست (از فرط خوشحالى و مباهات) فرياد مىزند كه (اى اهل محشر!) نامه اعمال مرا بگيريد و بخوانيد ... اما كسى كه نامه اعمال او به دست چپش داده شود مىگويد: اى كاش هرگز نامه اعمالم به من داده نمىشد.
٥- صورتهايى در آن روز گشاده و نورانى است- خندان و مسرور است- و صورتهايى در آن روز غبارآلود است- و دود تاريكى آنها را پوشانده.
تفسير و جمعبندى
٨- سخن گفتن اعضاى بدن دليل زنده ديگرى است
از آنجا كه اين آيات در مباحث ديگر مانند بحث شاهدان روز قيامت و مبحث نامه اعمال مورد تفسير قرار مىگيرد، در اينجا تنها به يك اشاره اجمالى به تفسير آنها پرداخته و از آن بعد كه مورد توجه است (چگونگى دلالت آنها بر معاد جسمانى) بحث مىكنيم.
در نخستين آيه گفتگو از مهر نهادن بر دهانها و از كار افتادن موقّت زبان، و به سخن درآمدن دستها و پاها و شهادت آنها بر اعمالى است كه انسان انجام مىداده است.
مسلماً اين مسأله تنها با معاد جسمانى سازگار است، وگرنه در معاد روحانى نه دست و پائى در كار است و نه زبان و دهان، و نه سخن گفتن.
در آيه دوّم و سوّم، سخن از گواهى دادن گوش و چشم، و حتى پوست تن در آن دادگاه عظيم است، شاهد بر اعمالى كه انجام مىدادند.
البته اين شهادت و گواهى ممكن است از اين طريق باشد كه خداوند قدرت تكلّم به آنها مىدهد، و يا از طريق زبان حال، چرا كه گوش و چشم و دست و پا و پوست بدن، آثار اعمال را، در خود ضبط و حفظ مىكنند، و آن روز كه «يوم البروز» است اين آثار آشكار مىگردد (شرح اين سخن در بحث گواهان روز