پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٧ - ١- برهان فطرت
القيامة مىباشد، اين است كه اشاره به نفوس مؤمنانى است كه هنوز به سرحدّ والاى كمال نرسيدهاند.
توضيح اينكه: نفوس انسانى به سوى گروه تقسيم مىشود: گروهى كاملًا «ظلمانى» است، نه ارزش سوگند را دارد، نه بيدارى و حركتى به سوى كمال در آن ظاهر است، و نه نشانهاى از يوم القيامة، آنها داراى «نفس امّاره» اند كه پيوسته امر به سوء و بدى مىكند.
نفوس ديگرى «نيمه نورانى» است، در طريق حقّ به سوى كمال سير مىكند، هرگاه به مقتضاى جنبه ظلمانيتش مرتكب خطا مىشود، بر اثر نور ايمان بيدار مىگردد و به ملامت خويش مىپردازد، ملامتى كه وسيلهاى براى تكامل يافتن است و اين نفسى است با ارزش و نمونه كوچكى است از صحنه قيامت و آن را نفس لوّامه گويند.
سوم نفوسى است كه يكپارچه نور و روشنايى و صفا است، از مرحله لوّامه گذشته به مرحله اطمينان و آرامش رسيده، مخاطب با خطاب «يا ايَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَةُ» گرديده، و با خطاب «ارْجِعِى» مأمور به بازگشت به مبدء كمال مطلق شده، و در سلك بندگان خالص خدا درآمده، و به مقتضاى «راضِيَةً مَرْضِيَّةً» هم او از خدا خشنود است و هم خدا از او.
كوتاه سخن در تفسير آيه و چگونگى دلالت آن بر مقصود اين است كه قرار گرفتن اين دو سوگند در كنار هم با توجه به فصاحت و بلاغت قرآن هم نمىتواند تصادقى و بىارتباط باشد، بلكه حتماً پيوندى ميان رو قيامت و نفس لوّامه وجود دارد، آن پيوند چنين است كه هر انسانى (اگر بر اثر تعليمات غلط از فطرت اصلى تهى نشده باشد) داراى وجدانى است كه در برابر بدىها او را سرزنش، و در مقابل نيكىها تشويق مىكند، و اين وجدان كه وجدان شخصى و دادگاه كوچكى كه در درون جان انسان است حكايت از اين دارد كه عالم بزرگ بايد داراى وجدان بزرگى باشد، تا به ملامت و مجازات مجرمان برخيزد، آن وجدان بزرگ چيزى جز ديدگاه قيامت نيست.
توضيحات:
١- رستاخيز در تجليگاه فطرت
گرچه مسائل فطرى، در ك شدنى است، نه استدلالى، ديدنى است نه گفتنى، بلكه هركس بايد در