پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٨ - ١- برهان فطرت
اعماق جان خود كاوش كند و آن را بيابد، ولى با اين حال براى اينكه به همگان براى اين كاوش كمك شود تا بهتر و آسانتر بتوانند پيام درون خود را بشنوند، و آگاهانهتر سطور فطرت را بخوانند، و از سوى ديگر در برابر منكران اين پيام فطرى، سخن قابل قبولى داشته باشند، توضيحات زير ضرورى به نظر مىرسد:
١- اگر براى فنا آفريده شدهايم، عشق به بقاء چه مفهومى دارد؟
هيچكس نمىتواند اين حقيقت را انكار كند كه از مرگ به معناى «نيستى» گريزان است، و خواهان طول عمر، بلكه حيات جاويدان مىباشد.
تلاش براى طولانى شدن عمر، كوشش براى به دست آوردن «اكسير جوانى»، اظهار علاقه به يافتن «سرچشمه آب حيات» كه نشانههاى آن در جاى جاى تاريخ بشر، و كوششهاى دانشمندان، و سرودههاى شعراء ديده مىشود، همه دليل بر اين است كه انسان ذاتاً خواهان بقاء است، حتّى علاقه انسان به حيات فرزند خود كه دنباله حيات او محسوب مىشود، نشانهاى از اين عشق غريزى است.
اگر ما براى فنا آفريده شدهايم، وجود اين غريزه در ما بىمعناست، و در حقيقت يك عشق مزاحم و بىدليل است، چگونه ممكن است خداوند حكيم چنين موضوع زائد و مزاحمى را در ما بيافريند (توجه داشته باشيد بحثهاى معاد بعد از قبول بحثهاى توحيد و ايمان به ذات پاك خداست).
اصولًا وجود يك غريزه در انسان، دليل بر اين است كه در بيرون وجود او، طريق اشباع و پاسخگويى به آن هست، تشنگى دليل بر وجود آب، و گرسنگى دليل بر وجود غذاست، ميل به جنس مخالف دليل بر وجود آن است، وگرنه با حكمت حكيم سازگار نيست.
بنابراين عشق به بقاء كه به طور فطرى در انسانها وجود دارد، نشانه روشنى بر زندگى جاويدان محسوب مىشود.
در اينجا دانشمندان معروف مرحوم فيض كاشانى، سخن ظريفى دارد، او مىگويد:
«چگونه ممكن است نفوس انسانى نابود گردد با اينكه خداوند در طبيعت او به مقتضاى حكمتش عشق به هستى و بقا را آفريده است، و در درون جانش كراهت عدم و فنا را؟! از سوى ديگر اين مسأله ثابت و يقينى است كه بقاء و دوام در اين جهان امرى است محال، اگر جهان ديگرى وجود نداشته باشد كه انسان به آن انتقال يابد اين مسأله غريزى و ارتكازى كه خداوند در فطرت انسان به وديعه نهاده، يعنى