پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٦ - ١- ماجراى حيات عُزير بعد از مرگ
برخورد مىكنند، سعى در توجيه آن دارند، در حالى كه هيچ ضرورتى براى اين امر وجود ندارد.
قرآن مجيد و روايات مسلّم اسلامى، و در يك كلمه، محتواى مذاهب آسمانى آميخته با انواع خوارق عادات است كه نمىتوان آنها را انكار كرد، و نه اقدام به توجيه همه آنها نمود، هنگامى كه ما قدرت خداوند را بر خوارق عادات بپذيريم قبول اين مسائل بسيار ساده است، منتها هرگز در اين امر، راه اغراق را نمىپوئيم و از حدّ خارج نمىشويم، و هر كارى را به اعجاز يا خوارق عادات نسبت نمىدهيم.
حتى از نظر علماى مادى خوارق عاداتى كه از طرق شناخته شده علمى قابل تفسير نيست فراوان است، پس چه ضرورتى دارد كه ما به هر خارق عادتى برخورد مىكنيم آن را از شكل اصليش بيرون آورده و مسخ كنيم!
در ماجراى فوق، گذشته از آن مرد الهى كه مُرد و زنده شد، و گذشته از اينكه هدف ارائه نمونه احياى مردگان در قيامت است، مسأله مركبسوارى او كه قرآن مىگويد: مرده بوده و استخوانهايش متلاشى شده بود، نيز مطرح است، زيرا آيه تقريباً صريح است. در اينكه به فرمان خدا استخوانها جمع شد، و بار ديگر گوشت بر آنها روئيد و زنده گشت، آيا بايد همه اينها را توجيه كرد؟
٣- در اين كه اين ماجرا در كدامين سرزمين واقع شده بسيارى را عقيده بر اين است كه در بيتالمقدس بوده كه بعد از حمله «بخت النصر» ويران شد، ويرانى كاملى كه قرآن از آن تعبير مىكند «خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها» يعنى سقفها فرو ريخته بود و ديوارها به روى سقفها!
بعضى نيز گفتهاند: محلّى بوده نزديك بيتالمقدس، و سئوال آن مرد الهى از خود كه چگونه خداوند اينها را زنده مىكند، نه از روى انكار يا حتّى تعجّب و شك و ترديد بوده، بلكه دوست داشته كه زنده شدن مردگان را به صورت يك شهود عينى ببيند، همان چيزى كه ابراهيم در ماجرايى كه بعداً به آن اشاره خواهد شد از خدا خواست.
و نيز مىتواند اين تقاضا براى نشان دادن يك نمونه عينى به منكران يا شكاكان باشد، زيرا گاه استدلالات عقلى گروهى از مردم را قانع نمىكند، حتّى نداى وجدان نيز براى آنها قانع كننده نيست، اصرار دارند نمونههاى عينى را ببينند تا مسأله جنبه حسى پيدا كند و تمام وسوسهها از قلب و جان زدوده شود.
٤- در اين كه طعام و نوشيدنى كه با او بوده چه بوده؟ قرآن صريحاً مطلبى نگفته است، ولى از جمله