ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣ - زيباييهاى دنيا
يكى مى گفت : برو پيش تا او را برداريم ، آن ديگرى مى گفت : تو جلوتر برو ، سومى مى گفت : براى ما جوانان ديدن چهره مردهها مناسب نيست ، پيران و كهنسالان جلوتر بروند . پيران قوم مى گفتند كه شما مى بينيد كه ما قدرت جسمانى براى برداشتن اين لاشه نداريم ، مردان به زنان مى گفتند : شما بانوان كه آيت لطف و محبّت و عاطفهايد ، و پرستارى صميمانه اين زيباى زيبايان را در حال بيمارى بعهده گرفته بوديد ، پيش برويد ، زنها كه در چشيدن طعم حيات و موت احساس بيشترى از خود نشان مى دهند ، مى گفتند : براى نقل و انتقال يك مشت گوشت و استخوان چه تفاوتى ميان مرد و زن وجود دارد .
ديروز در سبقت به ديدار اين زيبا صنم دلربا ، تزاحمها كرده بوديم ، امروز در عقب رفتن با همديگر تصادمها داشتيم . در آن هنگام كه پرده از روى اين لاشهء امروز و زيباى زيبايان ديروز را براى آخرين ديدار برداشتيم ، اين بينواى بينوايان حتّى نتوانسته بود حدّاقلّ حشمت و جلال آخرين لحظات زندگى را هم براى ما تماشاگران وحشت زده حفظ كند . اگر ما از منبع و راز فروغ زيبائى او كه كتابى براى فراگيرى درس مقصود از هستى بود ، مى توانستيم چند سطرى بخوانيم ، راهى براى معرفت حكمت زيباييها در عالم وجود پيدا مى كرديم و اگر از حكمت زيباييهاى وجود چند كلمه اى خوانده بوديم ، كمال هستى اين رهسپار منزلگه خاك را با از دست دادن پرده نگارين و شفّاف زيبائى از شكوه ملكوت هستى جدا نمى كرديم . اگر شمّه اى از حكمت عاليه جمال را درك و دريافت نموده بوديم ، توانائى زندگى در جهانى هميشه بهار و هميشه زيبا را بدست مى آورديم . مدرس و كتاب اين حكمت عاليه در درون آن انسان است كه جهان بزرگترى را در درون خود مى بيند - و فيك انطوى العالم الأكبر ) * < شعر > بگذار از باغ جهان يك سحر اى رشك بهار تا ز گلزار جهان رسم خزان برخيزد < / شعر >