ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٠ - افراد و صفوف اين كاروان كه از آغاز زندگى آدم در اين دنيا براه افتادهاند ، بدون استثناء بدنبال هم راه زوال و فنا را پيش گرفتهاند
مرگ اعتنائى بهيچ يك از اين امور ندارد بايد بروند و حتّى پشت سرشان هم نگاه نكنند كه آسمان با آن همه اجرام و كائناتش و زمين با اين همه مخلوقاتش بهيچ مسافر ديار ابديّت نمى نگرند و گريه اى براى آنان سر نمى دهند و انتظار بازگشتشان را نمى كشند و براى آغاز سفر او لحظه اى هم امان نمى دهند .
اين حركت مستمرّ بىتوقّف براى همگان معلوم است و ترديد در آن ، كمتر از ترديد در خود حيات نيست . آنچه مهمّ است ، نتيجه گيرى از اين علم و عدم ترديد است كه عبارتست از عبرتگيرى از زندگى گذشتگان و عدم تقليد از آن در خاك رفتگانى كه عمرى در جهالت گذراندند و سرمايه زندگى خود را سكَّه به سكَّه در برابر اشباع اميال و تمنّيات بىپايهء حيات حيوانى از دست دادند . دريغا ، كه تشابه افراد انسانها بهمديگر خود آفتى بزرگ بر خرمن حيات آنان گشته ، عقل و وجدان و فرياد پيامبران را ناديده و ناشنيده گرفته ، تكيه بر همانندى صورت و صفت يكديگر مى نمايند . در نتيجه منطق زندگى آنان باين شكل درميآيد كه ما انسانهاى امروز شبيه به انسانهاى ديروزيم ، پس راهى كه آنان انتخاب كردند و پيش گرفتند ، پيش پاى ما هم گسترده است .
حقيقت همانست كه گذشتگان كه شبيه ما هستند ، دريافتند و حيات خود را بر مبناى آن پىريزى كردند و رفتند .
< شعر > خلق را تقليدشان بر باد داد اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد < / شعر > ٦٢ ، ٧١ - حتّى إذا تصرّمت الأمور و تقضّت الدّهور و أزف النّشور ، أخرجهم من ضرائح القبور و أوكار الطَّيور و أوجرة السّباع و مطارح المهالك ، سراعا إلى أمره ، مهطعين إلى معاده ، رعيلا صموتا ، قياما صفوفا ( تا آن گاه كه امور خلقت انسانى بپايان رسيد و روزگاران سپرى شد و ميعاد برانگيخته شدن و سر بر آوردن از زير خاكهاى تيره نزديك شد خداوند