ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨ - ستايش مطلق شايسته خدائيست كه در عواطف كرمش غوطه وريم
مثال بسيار ساده مى توانيم بفهميم آنانكه عواطف و الطاف و مراحم خداوندى را بجاى نمى آورند و گمان مى كنند اين خوان گسترده در مقابل آنان و آن همه نعمتهاى درونى مانند انديشه و تعقّل و اراده و وجدان ، پديده هائى هستند مانند قارچ از زمين مى رويند و در مقابل آنان تسليم و آماده برخوردارى مى گردند و نمى دانند كه - < شعر > هر شبنمى در اين ره صد بحر آتشين است دردا كه اين معمّا شرح و بيان ندارد < / شعر > حافظ اين گونه انسانهاى كودك مزاجند كه نزديكترين رابطه اى را كه با خدا دارند ، درك نمى كنند و در پايان كار مى گويند :
< شعر > افسوس كه ايّام جوانى بگذشت سرمايه عمر جاودانى بگذشت تشنه به كنار جوى چندان خفتم كز جوى من آب زندگانى بگذشت < / شعر > ممكن است بگوئيد : چنين چيزى ممكن نيست كه حقيقتى با انسان نزديكترين رابطه را داشته باشد ، ولى انسان آن حقيقت را درك نكند و از آن برخوردار نگردد . براى تصديق امكان چنين چيزى ، بلكه براى مشاهده رواج اين گونه دورى از نزديكترين حقايق ، نه نيازى به فراگرفتن هزاران مسئله انسانى و فلسفهها و علوم ادبى دارد و نه احتياجى به تفكَّرات دشوار و طولانى ، بلكه فقط زمانى به مقدار يك چشم بهم زدن مى خواهد كه من خود را در نظر بياورد و ببيند كه با كمال نزديكى من به او ، هرگز نه در فكر آن من است و نه در باره نزديكى من با خويشتن مى انديشد و نه براى پيداكردن اصل و قانون من در اين زندگانى براه مى افتد بنا بر اين ، اين يك منطق قابل قبول نيست كه كسانى كه از هدايت و ارشاد و الطاف خداوندى خود را محروم مى بينند ، اين محروميّت را به خدا حواله كنند . و بلكه با كمال بىفكرى آنرا دليل نفى خداوندى تلقّى كنند و بگويند : كو و كجا است آن خدا باز براى اثبات