ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٥ - مسافر در منزلگه مرگ
ناگهان مسافر مضطرب در درون آنها فرو رفته است . امواج درد و زجرها يكى پس از ديگرى و يكى همزمان با ديگرى با طوفانهاى ظلمانى دريغها و اسفها او را چنان در خود فرو بردهاند كه گوئى در طول ساليان عمر حتّى يك آفتاب در بالاى سرش ندرخشيده و هيچ خنده و تبسّمى بر لبانش نقش نبسته است . منزلگهى است بس شگفتانگيز شدّت درد و اضطراب شب و روز را در هم آميخته و از روشنائى و تاريكى جز خيالى نامفهوم در ذهن چيزى نمانده است . كشش شديد روح به منزلگهى وراى منزلگاههائى كه تا آن ساعت در نور ديده است ، حتّى از شنيدن نالههاى جانسوز و ضعيفش مانع است .
اين كشش بىاختيار همچنان به نهيب خود ادامه مى دهد : توقّف مكن و راهت را ادامه بده اى مسافر حركت كن . كدامين حركت آن حركتهاى خرامان و آزادانه با قدمهايى كه براى نهاده شدن بر زمين ، از زمين باجها مى خواست نه هرگز ، آن حركت تمام شده و بپايان رسيده است . آن حركتى بود پيش از اين منزلگه كه خود حركت مى كردى و خود مى رفتى ، پس از اين ، ترا حركت خواهند داد و خواهند برد - بكجا ٢٥٣ ، ٢٦٢ - ثمّ أدرج فى أكفانه مبلسا و جذب منقادا سلسا ، ثمّ ألقى على الأعواد رجيع وصب و نضوسقم ، تحمله حفدة الولدان و حشدة الإخوان إلى دار غربته و منقطع زورته و مفرد وحشته حتّى إذا انصراف المشيّع و رجع المتفجّع أقعد فى حفرته نجيّا لبهتة السّئوال و عثرة الامتحان ( سپس با كمال يأس و انقطاع از اين دنيا در كفنهايش پيچيدند ، و بىآنكه مقاومتى از خود نشان بدهد و با كمال تسليم و با آسانى بطرف مركبى چوبين كه تابوت نام دارد كشيده شد . خسته و كوفته [ چونان چارپائى كه خسته و درمانده از مسافرتى بر گردد و بدون مهلت ] در حالى كه لاغر و بيمار