ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - آيا اين انسان كه ديروز هيچ بوده و امروز نهادى بزرگتر از جهان بزرگ در درون خود دارد ، فردا نيست و نابود خواهد گشت
مردم را از نهانگاههاى قبرها و آشيانههاى پرندگان و جايگاههاى درندگان و پرتگاههاى مهلك بيرون مى آورد و آنانرا شتابان براى اجراى امر خود و با سرعت براى تحقّق بخشيدن به وعدهء خويش روانه مى سازد ) .
آيا اين انسان كه ديروز هيچ بوده و امروز نهادى بزرگتر از جهان بزرگ در درون خود دارد ، فردا نيست و نابود خواهد گشت اشخاصى در طول تاريخ پيدا شده و پاسخ سؤال فوق را بدون اين كه دليل قانعكننده اى داشته باشند ، با يك كلمهء « آرى » دادهاند . اين كه مى گوئيم : « بدون اين كه دليل قانعكننده اى داشته باشند » مقصود دليل علمى صحيح است كه تا كنون هيچ فردى از انسان ارائه نكرده است و امّا ادّعاهائى مانند « نمى شود » « بعيد است » ، « امكانپذير نيست » « نمى بينيم پس نيست » خيلى فراوان گفته شده است ، مانند :
< شعر > يك چند به كودكى به استاد شديم يك چند به استادى خود شاد شديم پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد از خاك برآمديم و بر باد شديم زان پيش كه غمهات شبيخون آرند فرماى كه تا بادهء گلگون آرند تو زر نه اى اى غافل نادان كه ترا در خاك نهند و باز بيرون آرند دورى كه در او آمدن و رفتن ماست آنرا نه بدايت نه نهايت پيداست < / شعر > حقيقت اينست كه اين اشخاص معاد و ابديّت را منكر نشدهاند ، مگر اين كه نه خود را شناختهاند و نه آن مبدئى را كه از آنجا شروع به حركت نمودهاند و نه در بارهء خداوندى كه آنانرا از مبدئى به حركت در آورده است . همان گونه كه امير المؤمنين عليه السّلام فرموده است :
إن لم تعلم من أين جئت لا تعلم إلى أين تذهب ( اگر ندانسته اى كه از كجا آمده اى ، نخواهى دانست كه بكجا مى روى ) اينان با عدم توجّه به خدا هرگز نخواهند توانست بدانند كه مقصد نهائى