ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧ - ستايش مطلق شايسته خدائيست كه در عواطف كرمش غوطه وريم
حمد و ستايش خداوندى بر نمى آيد ، يا از هر گونه احساس خوب و بد و زشت و زيبا محروم است و قدرت تشخيص آنها را از دست داده است كه در نتيجه با يك من بىاصل و قانون در اين دنيا زندگى مى كند و همه مشاعر و تعقّل و وجدان خود را مختلّ ساخته است و يا از يك زندگى كودكانه اى برخوردار است كه با ملايم و ناملايم و خوب و بد و زشت و زيبا روياروى قرار مى گيرد بدون اين كه عوامل و شرايط بوجود آمدن آنها را درك كند ، مثلا هنگامى كه يك قاشق چاىخورى حلوا بر كودك مى دهند ، او بدون اين كه بفهمد آن قاشق چاىخورى فلزّى از حالت معدنى چه مراحلى را سپرى كرده است كه در آن لحظات ميان انگشتان مادر يا پدر به لبهايش رسيده است و همچنين بدون اين كه بداند مراحلى را كه آن حلوا پيموده است ، چيست آنرا مى خورد . بالاتر از اينها كودك چه ميداند كه در درون مادر چه عواطفى و چه هدفگيريهائى موجب شده است كه آن مقدار حلوا را با آن قاشق به او مى خوراند و اگر كودك پس از خوردن آن استفراغ كند مادر به چه حالى خواهد افتاد و همينطور هنگامى كه كودك به طرف آتش مى رود كه با شعلههاى زيبايش بازى كند ، هنگامى كه مادر با سرعت شديد بطرف او مى دود و او را بغل مى كند و از آتش دورش مى كند ، نه تنها نمى فهمد كه بر كنار كردن او از شعلههاى آتش چه علَّتى دارد ، بلكه با همه سطوح روانيش احساس ناراحتى كرده و در فراق آن شعلههاى زيباى آتش كه مى تواند با اندك بىتوجّهى همه خانه و آنچه را كه در آنست خاكستر كند ، گريههاى سوزان براه مى اندازد ، بلكه بالاتر از اين ، هرگز كودك شعور آن را ندارد كه بفهمد انگشتان باردار عاطفى مادر از كدامين امواج درونى به حركت درميآيند و اشك ديدگان او را پاك مى كنند . فقط يك انسانشناس ماهر است كه مى تواند بگويد عاطفه مادرى چه معنى دارد ، تازه فهم و معلومات آن انسانشناس هم از نفوذ به اعماق حيات انسانى كه عاطفه حياتبخش مادرى نمودى از آن است ، ناتوان ميباشد . با نظر به اين