ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٤ - هر اندازه كه ابعاد باطل تنوّع و شدّت بيشترى از خود نشان بدهند ، حقّ نيز در برابر آن عظمت و كمال متنوّعتر و عاليترى را بروز مى دهد
براى آن حيات مطلوب تشخيص مى دهد ، در مسير آن حيات مطلوب بكار مى برد .
بطورى كه اگر بر فرض محال بتواند همهء جهان هستى را مورد بهره بردارى قرار بدهد و ميليونها برابر استعدادها و ابعادى كه دارد بكار بيندازد ، همهء آنها را در راه وصول يا ادامهء حيات مطلوب خود استخدام خواهد كرد . بنا بر اين ، حقّ و باطل در يك نقطهء تلاقى ممكن است با صدها استعداد و ابعاد و انديشه و با استخدام هزاران وسيله و نيرو از جهان طبيعت روياروى يكديگر قرار بگيرند .
ولى چنانكه اشاره كرديم ، بالاخره حقّ پيروز بوده و هرگز در تنگنائى قرار نخواهد گرفت ، زيرا مبناى هستى و انسان حقّ است ، هر چند كه دائما در سنگلاخ و فراز و نشيب و دشواريها حركت كند . دوران زمامدارى امير المؤمنين عليه السّلام پر از دشواريها و سنگلاخ و نابسامانىهائى است كه گروههاى باطل با انواعى از ابعاد براى او ايجاد كردهاند ، ولى هر اندازه كه ناگواريها و مشكلات بيشتر و شديدتر گشته است بر عظمت و نفوذ شعاع شخصيّت على ( ع ) افزوده است . داستان اصحاب جمل و جنگى كه آنان براه انداختند ، حادثهء كوچكى نبود . اين حادثه در مسير خود انواعى از مشكلات و دشواريها را بوجود مى آورد و با اين حال علىّ ( ع ) بدون كمترين اضطراب و تشويش از همهء آن مشكلات و دشوارى مى گذرد و پس از پيروزى ، شبانگاه همان روز در ميدان جنگ به گردش مى پردازد و بر بالين جنازهء دشمنان خود كه قربانيان هوى و هوس مقام پرستانى كه از عنوان مقدّس صحابه بودن سوء استفاده كرده بودند ، مى ايستد و با كمال اندوه و حسرت رو به آسمان مى كند و مى گويد : خداوندا ، من هرگز نمى خواستم اين بدنهاى بيجان زير ستارههاى آسمان بخاك و خون بغلطند ، خدايا ، تو خود شاهدى كه خود اينان دست به اين تبهكارى زدند و به حيات خود پايان دادند .
از مجموع مباحث مربوط به حقّ جويان و باطل گرايان به اصل متعاكس زير مى رسيم :