ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٢ - مسئلهء سوم - آيا عموم كتابها براى حفظ قانون فعّاليّت مغز و روان بايد مورد بررسى قرار بگيرند
و زيبايابى و احساس كبر و خود بزرگ بينى و احساس حقارت و خود كوچك بينى و غير ذلك را از درون خود دريافت ننمايد ، هيچ راهى براى درك آنها وجود ندارد . حقيقت عاطفهء مادرى به كودكان خود ، براى مردان بهيچ وجه قابل دريافت نيست و اگر مردى چنين ادّعا كند ، يا مرد نيست و يا دروغ مى گويد . حتّى شناخت انسان از ديدگاه يكم نيز مادامى كه از ديدگاه دوم شناخته نشود ، يك شناخت ناقصى است كه هيچ نتيجهء علمى نمى تواند داشته باشد ، زيرا رفتار و نمودهاى عينى كه انسان از خود نشان مى دهد ، معلولهائى هستند كه علل آنها درونى نامحسوس بوده و فقط با دريافت شخصى انسان از درون خويشتن قابل درك مى باشند . در نتيجه مى توان گفت : هيچ اظهار نظرى در بارهء انسان از طرف محقّقين انجام نمى گيرد ، مگر اين كه درك و دريافت شخصى او از درونش ، در آن اظهار نظر دخالت مى ورزد . از همين جا است كه گفته مى شود : هر مورّخى در هر جامعه و دورانى كه در بارهء سرگذشت تاريخى انسانهاى جامعهء خويش و يا ديگر جوامع تحليل و تفسير مى نمايد ، عينكى از جامعه و دوران خويش بر چشمان خود زده است . و همهء ما مى دانيم كه انسان شناسان داراى ايدهها و فرهنگهاى گوناگون بوده و همهء اين حقائق در توجيه تفكَّرات انسان شناسان مؤثّر مى باشند .
ديدار ماكياولى با سزار بورژيا در درون ماكياولى ايده اى بوجود آورد كه همهء زندگى او را تفسير كرده و آثار قلمى او را چنانكه مى بينيم ، توجيه نموده است . جلال الدّين مولوى انسانى را كه پس از ديدار با شمس تبريزى و تأثّر شديد از ديدگاههاى او مطرح ميكند ، مسلَّما با انسانى كه بدون ديدار با شمس در نظر داشت متفاوت بوده است . مولوى پس از آن ديدار ، در بارهء انسانى سخن مى گويد كه در درون خود آن را دريافته است . و اين مطلب كه ما در بارهء انسان حقائق و واقعيّات مشترك داريم كه بوسيلهء تلاش دانشمندان و محقّقان براى ما اثبات گشتهاند ، هيچ درد ناشى از فعّاليّت كارگاه مغزى و روانى انسانسازى انسان شناسان را دوا نمى كند ، زيرا حقائق