ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٥ - بكجا مى رويد علَّت غرور شما چيست رو بكدامين پناهگاه مى بريد
بيهوده نيست . احساس مسئوليّت در بارهء انديشهها و كردارها و گفتارهائى كه در طول اين زندگى بوجود مى آيند ، اساسىترين احساسى است كه ناديده گرفتن آن مساوى مبارزه با خويشتن است . پندار فرار از اين احساس هيچ تفاوتى با گريز از خويشتن ندارد . و بى علَّت نبوده است كه قرن ما را قرن « بيگانگى از خويشتن » ناميدهاند ، زيرا شيوع اين بىپروائى كه « بخوريد و بياشاميد و از حدّاكثر لذّت برخوردار شويد و ديگر هيچ » چنان احساس مسئوليّت را كشته است كه گوئى در اين انسان احساسى بنام احساس مسئوليّت وجود نداشته است . وقتى كه اين احساس شريف و مقدّس كشته شد ، ديگر علَّتى نمى ماند براى اين كه انسان در اصل و قانون و هدف و پشتيبان نهائى بينديشد .
و هنگامى كه انديشه در حقايق مزبور منتفى گشت ، همهء سرمايه و استعدادهاى عالى انسانى در راه كامجوئىها و متورّم ساختن خود طبيعىاش مستهلك ميشوند .
امّا در اينجا مقدارى بايد توقّف كنيم و ببينيم آيا واقعا انسان آن قدر سست عنصر و حيوان صفت است كه احساس مسئوليّت را با آن ريشههاى اصيل و با عظمتش در برابر كامجوئىها و متورّم ساختن خود طبيعىاش باين زودى و بيخيالى از دست مى دهد پاسخ اين سؤال شگفت انگيز را فقط وسائل و مواد تخدير و مستى مى تواند بدهد كه بر فضاى مغز و روان بشر امروزى حاكميّت دارد . و الَّا بقول داستايوسكى و ويكتور هوگو وجدان آدمى آن قدر سست و بىپايه نيست كه با هر عامل و علَّتى دست از كار خود بكشد ، براى سقوط كلَّى وجدان سقوطى باندازهء سقوط از آسمان بزمين احتياج دارد .