ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١١ - عمرو بن العاص شعله ور كنندهء آتش خودكامگىهاى معاويه نيازى به حقّگوئى ندارد ، زيرا آخرت براى او مطرح نيست
گفت اى على ، چون مردمان در تكثّر عبادت رنج برند تو در ادراك معقول رنج بر تا بر همه سبقت گيرى و اين چنين خطاب را جز چنو بزرگى راست نيامدى كه او در ميان خلق چنان بود كه معقول در ميان محسوس » .
آيا چنين عاقلى و بقول مولوى چنين شخصيّتى كه عقل محض است ، مى تواند در اين دنيا به شوخى و مزاح و بازى بپردازد كه قطعا از آثار ناتوانى از ارتباط با حقايق و واقعيّات بوده يا از علاقه به مسخ واقعيّات كشف ميكند عمرو بن العاص شعله ور كنندهء آتش خودكامگىهاى معاويه نيازى به حقّگوئى ندارد ، زيرا آخرت براى او مطرح نيست هر قدرتمندى كه در اين دنيا بجهت احساس قدرت مادّى از درك حقايق و واقعيّات مربوطه به انسان و جهانى كه در آن زندگى مى كند و همچنين از تقيّد به اصول و ارزشهاى انسانى ناتوان گشت ، خود را بىنياز از حقّ و حقّگوئى مى بيند و بر همهء آن حقايق و واقعيّات و اصول و ارزشها طغيان مى كند و اين قانون ثابت و پايدار خود طبيعى است كه - ( إِنَّ الإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآه اسْتَغْنى ) [١] ( انسان وقتى كه خود را بىنياز ديد ، بناى طغيانگرى مى گذارد ) .
و اگر اين نفوس خبيثه طغيان نكنند و ستمكار ننمايند ، حتما بدانيد كه علَّتى در كارش بوده است : - < شعر > الظَّلم من شيم النّفوس فإن تجد ذاعفّة فلعلَّة لا يظلم < / شعر > منسوب به متنبىّ ( ستمكارى از اخلاق و خصلتهاى نفوس بشرى است ، اگر كسى را
[١] . سورهء علق ، آيهء ٦ و ٧ .