ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٠ - ترجمهء خطبهء هشتاد و چهارم
مى ميرد و نامش از زبانها قطع مى شود و خداوند براى سركوب كردن او اين آيه را فرستاد كه : ( إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الأَبْتَرُ ) [١] ( [ اى پيامبر عزيز ، ] دشمن تست كه نسلش قطع مى شود و ادامه پيدا نخواهد كرد ) بهمين جهت عاص بن وائل در اسلام با لقب ابتر معروف مى شود . امّا فرزند چنين مردى يعنى عمرو بن العاص پيامبر اسلام را در مكَّه اذيّت ميكرد و به او دشنام مى داد و سر راه پيامبر سنگ مى گذاشت كه پيامبر اكرم وقتى كه شبانگاه به طواف بيت خدا مى رفت ، پاى پيامبر بآن سنگ بخورد و بلغزد و بر زمين بيفتد . اين عمرو بن العاص يكى از كسانى بود كه سر راه زينب دختر پيامبر را كه از مكَّه به مدينه مهاجرت ميكرد گرفته و آن قدر به كجاوهء او زدند كه جنين خود را كه از شوهرش ابو العاص بن ربيع بود ، سقط كرد . وقتى كه اين خبر ناگوار به پيامبر رسيد ، سخت او را ناراحت نمود و همهء آنان را لعنت كرد . « [ شرح نهج البلاغه ج ٦ ص ٢٨١ و ٢٨٢ . ] » عمرو بن العاص پيامبر عظيم الشّأن را بسيار هجو ميكرد و آن را به بچه - هاى مكَّه تعليم ميكرد و آنها هم در موقعى كه پيامبر از كوچهها عبور ميكرد ، با صداى بلند همان هجوها را به پيامبر مى خواندند . روزى پيامبر اكرم در حجر اسماعيل ( ع ) نماز مى خواند ، عمرو بن العاص را چنين نفرين كرد : أللَّهمّ إنّ عمرو بن العاص هجانى و لست بشاعر فالعنه بعدد ما هجانى - ٢ ( خداوندا ، عمرو بن العاص مرا هجو كرده است و من شاعر نيستم ، تو عمرو را به عدد هجوى كه كرده است لعنت كن ) [٢]
[١] . الكوثر آيهء ٣ .
[٢] . مأخذ مزبور ص ٢٨٢ .