ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٩ - شوخى و مزاحبازى ، دروغ و افترائى بود كه عمرو بن العاص در بارهء امير المؤمنين ( ع ) گفته بود
عابدترين مردم و پارساترين و عارفترين انسانها بود . آيا بگويد : على ستمكار است چگونه اين حماقت را عمرو بن العاص مى توانست مرتكب شود ، در صورتى كه عدالت على پيش از دوران حكومتش و چه در روزگار حكومت و زمامداريش محيّر العقول بوده است . اين نمونه عدل الهى در آن موقع براى مردم جوامع آن روز فرياد زده بود كه :
و اللَّه لو أعطيت الأقاليم السّبعة بما تحت أفلاكها على أن أعصى اللَّه فى نملة أسلبها جلب شعيرة ما فعلت ( سوگند بخدا اگر همهء اقاليم هفتگانه ( زمين ) با آنچه زير آسمانهاى آن زمين است ، بمن داده شود كه خدا را با كشيدن پوست جوى از دهان مورچه اى معصيت كنم ، من نخواهم كرد ) .
و چه معصيتى بزرگتر از ظلم به انسانها . اين عبارت را :
قتل علىّ فى محراب عبادته لشدّة عدله ( على ( ع ) در محراب عبادتش به علَّت شدّت عدالتش كشته شد ) .
جبران خليل جبران كه يك متفكَّر مسيحى امروزى است گفته است ، ولى منشأ و معنا و دليل آنرا عمرو بن العاص در آن روز با چشم خود مشاهده كرده بود ، چگونه مى توانست بگويد : على ستمكار است آيا بگويد : علىّ بن ابي طالب عارى از علم و معرفت بود مگر او نشنيده بود كه پيامبر اسلام در حقّ وى فرموده است :
أنا مدينة العلم و علىّ بابها ) * < شعر > كه من شهر علمم علىام در است درست اين سخن گفت پيغمبر است < / شعر > فردوسى < شعر > چون تو بابى آن مدينهء علم را چون شعاعى آفتاب حلم را باز باش اى باب بر جوياى باب تا رسند از تو قشور اندر لباب باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ما له كفوا أحد < / شعر > مولوى