ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧١ - ترجمهء خطبهء هشتاد و چهارم
در اينجا مناسب است كه توصيف امام حسن مجتبى عليه السّلام را در بارهء عمرو بن العاص از روايت زبير بن بكار بشنويم . زبير مى گويد : عمرو بن عاص و وليد بن عقبة بن ابى معيط و عتبة بن ابى سفيان بن حرب و مغيرة بن شعبه در نزد معاويه جمع شدند و به او گفتند : حسن بن على ( ع ) ياد پدرش را احياء ميكند ، هر چه مى گويد ، مورد تصديق مى شود ، امر ميكند اطاعت مى شود و مردم پيرامون او جمع و انبوه مى گردند و اين وضع او را بالاتر از اين كه هست خواهد برد و همواره چيزهائى از او بما مى رسد كه براى ما ناگوار است . معاويه به آنان مى گويد : چه مى خواهيد مى گويند : كسى را بفرست و او را احضار كن تا او و پدر او را ناسزا بگوئيم و باو خبر بدهيم كه پدر او بوده است كه عثمان را كشته است و از او براى اين قتل اقرار بگيريم ، يا قتل عثمان را به گردن پدر او اثبات كنيم و او نخواهد توانست چيزى را كه ما به او خواهيم گفت ، دگرگونش نمايد . معاويه نخست از احضار امام حسن ( ع ) باين دليل كه هرگز با او ننشسته است مگر از مقام و عظمت آن حضرت بيمناك بوده است ابا مى كرده است ، با اصرار آن چند نفر وادار به احضار امام مى شود . پس از آمدن امام حسن ، نخست معاويه مى گويد : من نمى خواستم شما را بياورم ، اين چند نفر اصرار كردند و مرا وادار به احضار شما نمودند . سپس آن خود - فروختگان دنيا پرست ، هر اندازه كه مى توانستند بآن حضرت و پدرش مولاى متّقيان عليهما السّلام اهانتها نمودند . امام حسن عليه السّلام بهر يك از آنها پاسخ داده و بجاى خود مى نشاند ، سپس نوبت عمرو بن العاص مى رسد . امام مى فرمايد : امّا تو اى پسر عاص فرزندى زائيده شده از اشتراك چند مرد هستى .
مادر تو ترا از زنا و روسپىگرى مجهول زائيده است . در بارهء تو چهار مرد از قريش مرافعه كردهاند . از ميان آنها مردى كه از همهء آنها كشنده تر و از نظر شخصيّت لئيمتر و داراى منصبى خبيثتر بود بر همهء آنها غلبه كرد . سپس پدرت برخاست و گفت : منم دشمن محمّد ابتر و خدا در بارهء بيان خباثت او