ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٧ - ترجمهء خطبهء هشتاد و چهارم
ترجمهء خطبهء هشتاد و چهارم در بارهء عمرو بن العاص در شگفتم از فرزند آن زن نابكاربر مردم شام تلقين باطل مى كند كه من داراى روحيّهء شوخو مردى لهو گرا و بازى دوستم كشتى گيرى هستم كوشا كه كار من بر زمين زدن مردان و تلاش بر آن است اين نابكار باطل گفته و سخن معصيت كارانه بزبان آورده استآگاه باشيد كه بدترين سخن دروغ است . آن نابخرد سخنى مى گويد ، و گفتارش دروغ استوعده مى نمايد و تخلَّف ميكندوقتى كه از چيزى سؤال شود ، از پاسخ آن بخل مى ورزدو هنگامى كه خود سؤال ميكند ، اصرار و لجاجت مى نمايدخيانت به تعهّد نموده و پيمان روابط خويشاوندى را مى شكند . در آن هنگام كه وارد كارزار مى گردد ، دستور دهنده و مدّعى بزرگى است مادامى كه شمشيرها در مجراى خود بكار نيفتاده باشندوقتى كه كارزار شروع شد و شجاعان طرفين با شمشير بر سر يكديگر تاختن گرفتند ، بزرگترين حيله اى كه بكار مى بندد ، با باز كردن اسافل اعضايش در ديدگاه شجاع بزرگ و رادمرد [ خود را از مهلكه نجات مى دهد ] آگاه باشيد ، سوگند به خدا ، كه ياد مرگ مرا از بازى باز مى داردو فراموشى آخرت آن نابكار را از گفتار حقّ جلو مى گيرد [ آن مكَّار مقام پرست ] بيعت با معاويه نكرد مگر اين كه معاويه براى او عطائى كندو رشوت ناچيزى به او بدهد .