ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧ - آيا شنيدهايد كه وَلِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ ( براى هر قومى هدايتكننده اى هست )
منصب خاصّ با علامات و مختصّات معيّن ، مانند رسولان و پيامبران رسمى نيست بلكه انسان در هر حالى كه باشد ، اگر بخواهد در بارهء حيات خود آن سؤال عميق را كه مى گويد : « از كجا آمده اى و بكجا مى روى و براى چه آمده بودى » پاسخ صحيح پيدا كند و مطابق همان پاسخ حيات خود را تفسير و توجيه نمايد ، قطعا راهنمائى براى خود پيدا خواهد كرد ، زيرا اگر ما درست دقّت كنيم خواهيم ديد : كسى كه اين قدر آگاهى و شعور پيدا كرده است كه سؤال فوق را متوجّه خويشتن بنمايد ، اگر از طواف به دور خود دست بردارد و شروع به راه رفتن نمايد ، قطعا اين حقيقت را دريافت خواهد كرد كه زندگى وى در همين خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه نمى شود ، زيرا بديهى است كه براى طرح سؤال فوق بايستى مغز آدمى بآن اندازه رشد پيدا كند كه بتواند از غلطيدن اجبارى در پديدههاى زندگى طبيعى پست خود را رها ساخته و مفهوم كلَّى حيات خويش را براى خود مطرح نمايد و آنرا مورد شناخت و محاسبه قرار بدهد . بنا بر اين ، اوّلين هدايتكننده و حجّت و راهنماى انسانى به حيات قابل تفسير و توجيه ( حيات مستند به بيّنه ) عامل بسيار ارزنده مغزى يا روانى است كه به انسان فرمان « ايست » مى دهد و مى گويد : هشدار ، كه از كجا آمده اى بكجا مى روى و براى چه آمده اى اگر عامل مزبور در درون آدمى خنثى شود و هشدار مزبور را ندهد ، بدون ترديد هيچ دليل و راهنما و حجّت و هدايتكننده اى توانائى بيداركردن چنان موجودى را نخواهد داشت . اين عامل نخستين در همه انسانهائى كه از عقل سليم برخوردارند وجود دارد و ناديده گرفتن آن مساوى طرد خويشتن است كه پس از آن خويشتن حقيقى ، زندگى در خود مجازى كه محيط و ديگر همنوعان آدمى براى وى مى سازند ، شروع مى گردد . پس از طرح سؤال فوق كه قطعا در آن موقع زندگى در ديدگاه بسيار روشن و پرمعنى خود را مى نماياند ، با همان روشنائى و پرمعنائى خود ، سؤالكننده را به شنيدن « بانگ جرسى كه مى آيد »