ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٤ - عامل دوم
ملاحظه مى شود كه اسلام مى گويد : اصل بر محبّت و عدالت و نيكوكارى با همهء انسانها است ، مگر اين كه مزاحم زندگى مردم باشند . بنا بر اين ، موادّ اقتصادى كه مورد نياز حياتى انسانها است ، نمى تواند در اسلام عامل بغض و عداوت بوده باشد . در مجلَّد چهارم از اين تفسير از ص ١٣ تا ص ١٤٢ بعد اقتصادى انسانها تا حدودى بررسى شده است . مطالعه كنندگان محترم مى توانند به آن مجلَّد مراجعه فرمايند و بدانند كه اگر در مسائل اقتصادى خود انسان با همهء ابعاد اساسىاش مطرح شود ، قطعا يغماگرىها و استثمارها و حقّ كشيها منتفى مى گردد ، و مادامى كه انسان با همهء ابعادش مطرح نگردد ، حتّى توقّع برطرف گشتن مشكلات اقتصادى يك جامعهء كوچك هم توقّعى نابجا خواهد بود و در نتيجه بغض و عداوت ناشى از « تو خوردى من نخوردم » چنانكه تاريخ گذشتهء ما را اشغال كرده است ، آينده ما را هم اشغال خواهد كرد .
٥ - عشق به قدرت اگر يك هزارم عشقى كه نوع انسانى به تحصيل قدرت صرف كرده است ، به شناخت هم نوع خود و احياى يكديگر صرف مى كرد ، نه تنها براى بدست آوردن پيشرفتها و ترقّيات و سلطه بر عالم طبيعت براى يك زندگانى معقول به آن همه قدرت و صرف انرژيهاى حيات نيازمند نبود ، بلكه نتائج قدرتهاى صرف شده [ كه غالبا در تهيّهء حيات پر از بغض و عداوت ميان انسانها مستهلك شده است ] در بوجود آوردن يك زندگى گوارا در مسير « حيات معقول » و بالا بردن سطح روحى انسانها كارهائى را انجام مى داد كه تصوّر عظمت آنها براى معتادان بغض و عداوت قابل تصوّر نيست . بيائيد يك حقيقت بىپرده را در ميان بگذاريم [ اگر چه براى يك انسان واقعا دردناك است ] و حدّاقلّ در بارهء اين حقيقت خود را فريب ندهيم : آيا بغض و عداوت با اشكال گوناگون و با درجات ضعيف و شديد از ميان دو فرد گرفته تا ميان دو جامعه و تا ميان همهء جوامع با همديگر جزئى ناملموس از همه فرهنگهاى دنيا نيست براى پاسخ باين سؤال شگفتانگيز و جنگلى [ كه اميدواريم