ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٥ - دروغ مى گويد ، يعنى چه
٧ ، ١٤ - لقد قال باطلا و نطق آثما . أما و شرّ القول الكذب - إنّه ليقول فيكذب و يعد فيخلف و يسأل فيبخل و يسأل فيلحف ، و يخون العهد و يقطع الإلّ ( اين نابكار باطل گفته و سخن معصيت كارانه بزبان آورده است . آگاه باشيد ، بدترين سخن دروغ است . آن نابخرد سخن مى گويد و گفتارش دروغ است ، وعده مى نمايد و تخلَّف ميكند ، وقتى كه از چيزى سؤال شود ، از پاسخ به آن بخل مى ورزد و هنگامى كه خود سؤال مى كند ، اصرار و لجاجت مى نمايد . خيانت به تعهّد نموده و پيمان روابط خويشاوندى را مى شكند ) .
دروغ مى گويد ، يعنى چه باطل مى گويد ، با حركت دادن به زبانش كه معصيت خدا را مرتكب مى شود و دروغ مى گويد ، يعنى چه گمان نمى رود كسى كه از حدّ اقلّ شعور و عقل برخوردار باشد ، معانى اين سؤالها را نفهمد . همه مى دانند : معناى اين كه كسى باطل مى گويد ، چشم و گوش خود را منكر مى شود و با اين كه مى بيند مى گويد : نمى بينم و با اين كه مى شنود مى گويد : نمى شنوم ميداند و مى گويد : نمى دانم و نمى داند و مى گويد : مى دانم نشسته است و مى گويد : راه مى روم راه مى رود و مى گويد نشستهام مى خواهد و مى گويد نمى خواهم و نمى خواهد و مى گويد مى خواهم روز روشن را مى گويد تاريك است شب تاريك را مى گويد روشن است اينها سخنان باطل و دروغ و معصيت كارانه است ، زيرا همهء آنها خلاف واقع است . اين زالوهاى اجتماع و خورهء خويشتن وعده مى كنند و تخلَّف مى نمايند .
موقعى كه در باره موضوعى از آنان سؤال شود از ارائه واقع بخل مى ورزند و اگر خود از كسى ديگر در بارهء امرى سؤال كنند ، براى دريافت پاسخ اصرار و لجاجت مى نمايند . پيمان شكنى خاصّيّت آنان است ، گسيختن و نقض