ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠ - دنيائى كه علىّ بن ابي طالب عليه السّلام آنرا مى شناسد
٣٧ ، ٤٤ - فإنّ الدّنيا رنق مشربها ، ردغ مشرعها . يونق منظرها ، و يوبق مخبرها ، غرور حائل ، وضوء آفل ، و ظلّ زائل و سناد مائل ( آبشخور اين دنيا تيره و چشمه سارش گلآلود و داراى منظرى فريبا است و بىاعتنائى به آزمايشهايش مهلك . فريبنده ايست در حال دگرگونىها [ يا مانع از ديدن حقيقت ] و روشنائى است در معرض زوال و سايه اى ايست در حال برچيده شدن و تكيه گاهى است بىثبات ) .
دنيائى كه علىّ بن ابي طالب عليه السّلام آنرا مى شناسد آيا علىّ بن ابي طالب ( ع ) دنيا را مى شناسد قطعا بلى آن را كاملا مى شناسد ، زيرا او است كه توانسته است حدّ اكثر برخوردارى شايسته از دنيا را داشته باشد و او است كه در توصيف « چگونه بايست زيست » چنان سخن مى گويد كه گويى [ چنان كه در وصيّتش به امام حسن مجتبى ( ع ) فرموده است ] از آغاز زندگى نخستين بشر در روى زمين تاكنون با همهء انسانها و در همهء شئون زندگى آنان ارتباط داشته و همهء آنها را مانند يك عدّهء نمودهاى فيزيكى عينى مشاهده و سپس آنها را تحقيق و ارزيابى نموده و آن گاه در بارهء دنيا سخن مى گويد .
هرگز بخود تلقين مكنيد كه بايد در دنيا هميشه خندان باشيد ، زيرا هيچ دو لبى صبحگاهان براى خنده از يكديگر باز نشدند ، مگر اين كه اشكهائى كه شبانگاه همان روز بر رخسارهء انسان خندان فرو ريخت همان دو لب را رويهم فشرد و يا براى سخريّهء خويشتن كه دل به خنده داده بود از يكديگر باز نمود .
روزى كه پيالهء زرّين و فريباى دنيا شربتى زلال و خوشگوار از شاديها را بر لبانت نزديك ساخت و مست و ناهشيارت نمود ، در انتظار روز ديگرى باش كه ساغرى از شرنگ جانگزا از اندوهها را به كاست فرو بريزد و بيدار و هشيارت سازد .