ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٩ - عشق به كار پيش از آن كه نيروى كار از او گرفته شود و داستان شيخ حكيم و عارف بزرگ مرحوم آقا شيخ مرتضى طالقانى رحمة اللَّه عليه
شيخ براى قدم زدن در حيات مدرسه نيامد ، لذا نگران شديم و از پشت شيشهء پنجرهء حجرهء شيخ نگاه كرديم ، ديديم شيخ در حال عبادت < شعر > جانى كه بدو سپرده بد حق مرجوع نمود و مستردّش < / شعر > مرحوم آقا ميرزا هادى حائرى شيخ بمن فرموده بود كه « من تا چهل سالگى در دهات طالقان چوپانى مى كردم ، روزى در حال چراندن گوسفندها تلاوت قرآن با صدائى بسيار زيبا بگوشم رسيد ، حالم دگرگون شد و گفتم : خدايا ، آيا عمر من بآخر خواهد رسيد و اين نامهء ترا نخوانده چشم از دنيا خواهم بست از بيابان برگشتم و گوسفندان مردم را بخودشان برگرداندم و از اشخاص مطَّلع پرسيدم كه من براى درس خواندن بكجا بايد بروم گفتند : برو به اصفهان و من رفتم اصفهان - در آن زمان دو حكيم متأله در قيد حيات بودند : مرحوم ميرزا جهانگير قشقائى و مرحوم آخوند كاشى رحمة اللَّه عليهما . من مقدّمات را با سرعت غير عادى فرا گرفتم و موفّق به حضور در دروس دو حكيم مزبور گشتم و سپس به نجف اشرف مهاجرت كردم و در دروس مرحوم آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى حاضر شدم ، احساس كردم : مطلب تازه اى را از ايشان نمى شنوم .
اين داستان را كه تا حدودى با تفصيل در اين مبحث عرض كردم ، براى تذكر به اهمّيّت محتواى شعرى بود كه مرحوم شيخ مرتضى طالقانى آن سالك وارسته راه عبوديّت در آخرين ساعات عمر مباركش باين جانب بعنوان اساسىترين حقيقتى كه روى پل ميان زندگى و مرگ ايستاده و عالم ماوراى مرگ را مى ديد ، باين جانب فرموده است .
آرى :
< شعر > تا رسد دستت بخود شو كارگر چون فتى از كار خواهى زد به سر < / شعر > امّا اين كه در اين دنيا چه كارى است كه جوهر حيات آدمى است ، انشاء اللَّه در تفسير خطبههاى آينده مطرح خواهيم كرد .