ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٧ - نقش اكثريّت در توجيه حيات مردم معمولى همانند نقش گذشت زمان و جمودى است كه يك مكتب را از اعتراض و انتقاد بركنار ميكند
ندارند ، لذا نمى توان آنها را به پليدى محكوم كرد ، لذا نمى توان تكاپوى آنان را بعنوان مسابقه بر ضدّ حقّ قلمداد نمود . در اينجا بايد بيك مسئلهء مهمّى توجّه كرد و آن اينست كه غرائز حيوانى ما انسانها هرگز براى اشباع خود منطقهء ممنوع الورودى را نمى شناسند ، يعنى چنان نيست كه غرائز ما به احترام آرمانهاى روحى كه بر مبناى حقّ و قانون استوارند ، به اشباع سادهء خود قناعت ورزيده و به پاس آن آرمانهاى روحى ، داخل منطقهء ممنوع الورود آن آرمانها نگردند ، لذا دزديدن يك سبب در امروز با بىتوجّهى به تضادّ آن با حقّ ، ممكن است فردا به دزديدن باغ با شوخى تلقّى كردن بطلان دزديدن يك سيب بيانجامد و اين يك امكان محض نيست ، بلكه همهء نابكارىهاى بشرى و ضدّيّت صريح وى با حقّ ، ابتداء يك جهشهاى ناچيز از حقّ [ با ناچيز تلقّى كردن مورد حقّ ] بوده است . آرى ، « اين كه چيزى نيست » ها بوده است كه به نابودى همهء چيزها انجاميده است .
بهمين جهت است كه براى حقّ و حقّپرستان اين يك قضيّهء خطرناكى است كه « اين كه چيزى نيست » وقتى كه آگاهان بشرى مى گويند :
< شعر > دانههاى در صيدگاه عشق بىرخصت مچين كز بهشت آدم بيك تقصير بيرون مى كنند هر قطره اى در اين ره صد بحر آتشين است دردا كه اين معمّا شرح و بيان ندارد اهل نظر ، دو عالم در يك نظر ببازند عشق است ودا و اوّل بر نقد جان توان زد < / شعر > حافظ با من و شما شوخى نمى كنند ، زيرا همهء ما مى دانيم كه شعلهء يك چوب كبريت مى تواند درياهائى از موادّ قابل احتراق را بسوزاند . همهء ما مى دانيم كه يك جملهء كوتاه نابجا مى تواند اقوام و مللى را بجان هم بيندازد و جنازهء