ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٣ - حالا بكجا مى رود به ديار خاموشان ، آنجا كه يكتا پيراهنان خوابيدهاند
پاسخ « پس چه بايد كرد » را در همين خطبه در مباحث بعدى از زبان امير المؤمنين عليه السّلام خواهيم شنيد . حال بقيّهء جريان زندگى را تعقيب كنيم تا ببينيم منزلگه نهائى چيست ١٥٣ ، ١٦٢ - و قد غودر فى محلَّة الأموات رهينا و فى ضيق المضجع وحيدا ، قد هتكت الهوامّ جلدته و أبلت النّواهك جدّته و عفّت العواصف آثاره و محا الحدثان معالمه و صارت الأجساد شحبة بعد بضّتها و العظام نخرة بعد قوّتها ( آن مسافر غريب در محلّ مردگان در گرو اعمال خود رها شد و در تنگناى خوابگاه تيره و تار تنها سر بخاك نهاد . حشرات زيرزمينى غذاى لذيذى از پوست او دريافتند و پاره پاره اش كردند و طراوت بدن او را عوامل محو كننده پوساندند و بادهاى طوفانى آثار او را از بين بردند و تعاقب روز و شب نشانهها و نمودهاى بارز او را محو و نابود ساخت و بدنها پس از آن همه شادابى و طراوتى كه داشتند متلاشى گشتند و استخوانها مقاومت خود را از دست دادند و پوسيدند . ) حالا بكجا مى رود به ديار خاموشان ، آنجا كه يكتا پيراهنان خوابيدهاند < شعر > خوش هواى سالمى دارد ديار نيستى ساكنانش جمله يكتا پيرهن خوابيده اند < / شعر > صائب تبريزى آرى ، مگر اين سوار بىاختيار بر شانههاى مردم نمى دانست كه آنچه از خاك برآيد ، در پايان كار بر خاك بر مى گردد عجله كنيد ، كم كم هوا تاريك مى شود ، در گورستان را مى بندند . شگفتا ، اين نازنين انسان كه روزى جاى در چشمان ياران و خويشان داشت و اشتياق ديدارش در دلهايشان شعله ور بود