ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٤ - حالا بكجا مى رود به ديار خاموشان ، آنجا كه يكتا پيراهنان خوابيدهاند
و از شدّت علاقه و عشق به همنشينى با او نه ساعتها و روزها ، بلكه گذراندن ساليان عمر را در همدمى با او بحساب عمر نمى آوردند ، امروز سرگردان و بىاختيار روى شانههاى آنان ، حتّى مهلت يك شب در روى زمين ماندن را به او نمى دهند . زود باشيد ، در گورستان را مى بندند و اين لاشهء وحشتانگيز روى دست ما خواهد ماند بالاخره - < شعر > كم صائن عن قبلة خدّه سلَّطت الأرض على خدّه و حامل ثقل الثّرى جيده قد كان يشكوا الثّقل من عقده < / شعر > ابو العلاء معرّى چه بسا نازنين بدن زيباروئى كه گونهء لطيف خود را از خشونت بوسه كنار مى نمود ، اكنون تسليم زمين گشته و انبوه خاكهاى تيره بر وى مسلَّط و چيره شده است . امروز سنگينى خاكهاى متلاشى كننده را بر خود حمل مى كند كسى كه ديروز از سنگينى گلوبند ظريف شكايتها داشت . ) روزگارى بس طولانى طبيعت را چه در صورت ميوهها و حبوبات و چه در صورت گوشت جانداران در كاسههاى زرّين با نخوت و منّتى كه براى خوردن آنها بر قوانين طبيعى داشت ، گذرانده اكنون نوبت حشرات زيرزمينى رسيده است كه يكديگر را مطَّلع بسازند كه بيائيد و عجله كنيد كه دوران گرسنگى و درماندگى ما هم بسر رسيده است و اينك غذاى لطيفى با پاى خود وارد دخمهء ما شده است . هجوم و تزاحم حشرات بر سوراخ بينى و گوش و دهان شروع مى شود . اين غذاى لطيف امروز حشرات ، چنان تسليمى در برابر آن گرسنگان مغز و دل پر از باد نخوت و كبر از خود نشان مى دهد كه گوئى حتّى يك لحظه در دنياى حركت و قدرت زندگى نكرده است . اگر اين نادان كوته بين فرا رسيدن چنين تسليم و ناتوانى نابودكننده را كه در انتظار او بود ، احتمال مى داد ، هرگز در زندگانى خود حركت و توان زندگان را كه در برابر او ناتوان و تسليم بودند ، بناحقّ به سكون و ناتوانى مبدّل نمى ساخت . به هر حال