ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٨ - روشنائى اميد چراغ راه او در زندگى است
< شعر > لذّات جهان را همه يكسو فكند حالى كه دهد دست زياد تو مرا < / شعر > منسوب به عبد الرّحمان جامى ذكر خدا يعنى چه بياد خدا باشيد چه معنى دارد هيچ كس پاسخ اين سؤال را مانند خود ذكر و بياد بودن خدا بشما نخواهد داد چنانكه هيچكس توانائى پاسخ از اين سؤال را كه « عشق چيست » جز خود عشق ندارد - < شعر > عشق را از كس مپرس از عشق پرس عشق خود خورشيد جان است اى پسر ترجمانىّ منش محتاج نيست عشق خود را ترجمان است اى پسر هر چه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل گردم از آن < / شعر > مولوى با اين حال با استمداد از خود ذكر ، كلماتى چند در خور دريافت مفهومى از ذكر و بياد خدا بودن ، مى تواند به اشتياق درك آن كمك كند . ما انسانهاى محدود همواره از اين قاعدهء بسيار شريف كه هميشه اميدبخش تشنگان وادى معرفت بوده است ، الهام گرفته و براه مى افتيم كه - ما لا يدرك كلَّه لا يترك كلَّه ( چيزى كه همهء آنرا نتوان درك و دريافت نمود ، همهء آنرا نتوان رها كرد ) .
به هر حال ذكر خداوندى ، يعنى بياد آوردن چشمه سار منبع خود را [١] . اگر چشمه سار اين توانائى و درك را داشت كه بفهمد وجود و جريان آن از منبع است معناى ياد آوردن منبع خويش ، بياد آوردن وجود و جريان خويشتن بود . اگر
[١] . همهء مثالهائى را كه در بارهء توصيف ذكر خداوندى مى آوريم ، فقط براى تمثيل در راه تفهيم مقدارى از مقصود است و الَّا مقايسه و تمثيل و تشبيه ذكر خداوندى به مفاهيم مزبوره امكانناپذير است - « خاك بر فرق من و تمثيل من »