ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٥ - حالا بايد ديد پايان آن زندگى كه با اشتراك چند مرد شروع مى شود و با دروغ و نيرنگ و پيمان شكنىها بجريان مى افتد و رسالت سيّد الانبياء را به استهزاء مى گيرد و با كمال صراحت به مقام پرستى اعتراف مى نمايد و با اسافل اعضاء به تضمين چنين زندگى مى پردازد ، بكجا منتهى مى گردد
وارد ميدان جنگ مى شود . امير المؤمنين بطرف او حركت مى كند و عمرو بن - العاص آن قهرمان قهرمانان همين كه خود را در برابر امير المؤمنين مى بيند ، فورا خود را از اسب بر روى زمين انداخته و پوشاكش را كنار مى زند و اسافل اعضايش را در ديدگاه امير المؤمنين قرار مى دهد و از حياى فرشته خوئى امير المؤمنين بهره بردارى مى كند . آرى حياتى كه عمرو بن العاص در اين دنيا براى خود انتخاب كرده بود ، وسيلهء شايستهء تضمين آن گونه حيات اسافل اعضاء مى باشد .
حالا بايد ديد پايان آن زندگى كه با اشتراك چند مرد شروع مى شود و با دروغ و نيرنگ و پيمان شكنىها بجريان مى افتد و رسالت سيّد الانبياء را به استهزاء مى گيرد و با كمال صراحت به مقام پرستى اعتراف مى نمايد و با اسافل اعضاء به تضمين چنين زندگى مى پردازد ، بكجا منتهى مى گردد اكنون در پايان زندگى عمرو بن العاص بينديشيم و ببينيم زندگى اين خود فريب و نيرنگ باز چگونه پايان پيدا مى كند . ابن ابى الحديد در ج ٦ ص ٣٢٣ و ٣٢٤ و ٣٢٥ مطالبى را از خاتمهء حيات اين شخص نقل ميكند : « نقل شده است كه عبد اللَّه بن عباس مى گويد : وارد خانهء عمرو بن العاص شدم و او در حال جان كندن بود ، باو گفتم : تو هميشه مى گفتى : ميل دارم شخص عاقلى را در موقع مردن ببينم تا از او سؤال كنم مرگ را چگونه مى بينى [ اكنون تو خود كه در حال جان كندن هستى بگو ببينم مرگ را چگونه مى بينى ] عمرو پاسخ داد : آسمان را مى بينم كه گوئى بر زمين آمده و من ميان آن دو گرفتارم و خودم را مى بينم گوئى از سوراخ سوزنى نفس مى كشم ، سپس گفت : خداوندا ، بگير از من تا راضى شوى [ احتمالا بقرينهء اعترافاتى كه مى كند ، انتقام است يعنى خداوندا ، از من انتقام بگير تا راضى شوى ، و منظور گرفتن جان نيست ،