ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - حالا بايد ديد پايان آن زندگى كه با اشتراك چند مرد شروع مى شود و با دروغ و نيرنگ و پيمان شكنىها بجريان مى افتد و رسالت سيّد الانبياء را به استهزاء مى گيرد و با كمال صراحت به مقام پرستى اعتراف مى نمايد و با اسافل اعضاء به تضمين چنين زندگى مى پردازد ، بكجا منتهى مى گردد
زيرا گرفتن جان فى نفسه كه مرگ است جنبهء انتقام ندارد ولى در روايتى كه پس از اين نقل مى كنيم احتمال التماس گرفتن روح قوىتر بنظر مى رسد ، زيرا در آن روايت ابن عبّاس پس از شنيدن جملهء وى از روى اعتراض به وى مى گويد : هيهات اى عمرو ، تو از خدا تازه را گرفتى و مى خواهى كهنهء آن را برگردانى و از تو راضى شود ] سپس دست خود را بلند كرد و گفت : خداوندا دستور دادى و ما معصيت كرديم و نهى كردى ، مرتكب شديم ، نه از گناهان برى هستم كه عذرخواهى كنم و نه نيروئى دارم كه از آن يارى بجويم و گذشته را جبران نمايم و لكن لا إله إلَّا اللَّه . عمرو اين جمله را تكرار مى كرد تا مرد » . و « در روايت مزنى چنين آمده است كه شافعى گفت : ابن عبّاس به خانهء عمرو بن عاص در موقع بيماريش رفت و سلام كرد و گفت : چگونه صبح كردى عمرو پاسخ داد : من باين حال رسيدهام در صورتى كه اندكى از دنياى خود را اصلاح و خيلى از دينم را افساد كردهام ، اگر افساد مى كردم آنچه را اصلاح كردهام و اصلاح مى كردم آنچه را كه افساد كردهام ، نجات پيدا مى كردم . اگر اكنون طلب كردن سودى بحالم داشت طلب مى نمودم و اگر قدرت داشتم فرار كنم فرار مى كردم ، در اين موقع مانند كسى كه ميان آسمان و زمين خفه شده است قرار گرفتهام ، نه مى توانم با دستانم بالا بروم و نه با پاىهايم بزمين فرود بيايم ، برادر زادهام ، مرا موعظه كن تا نفعى ببرم . ابن عبّاس گفت : هيهات پسر برادرت ، برادرت شده است ، و تو نمى خواستى مبتلا به سرنوشتى شوى مگر اين كه مبتلا شدى و چگونه مى تواند كوچ كننده را كسى موعظه كند يا دستور بدهد كه هنوز اقامت در زندگى دارد . عمرو به ابن عبّاس مى گويد : در اين هنگام كه عمر من به هشتاد و اندى سال رسيده است ، مرا از رحمت پروردگارم نااميد مى كنى خداوندا ، ابن عبّاس مرا از رحمت تو مأيوس مى كند ، بگير از من تا از من راضى شوى . ابن عباس گفت : هيهات اى عمرو تازه را گرفتى و كهنه را برميگردانى » ظاهرا مقصود عمرو گرفتن جان است كه از خداوند