ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٥ - زمان محدود ، قدرت رو به زوال ، و حركت رو به هدف نهائى قطعى است
را در بجا آوردن امور غير واجب جنازهء او بدون دريافت ارزش ، مصرف نمايند . اگر رهبر و پيشواى او علىّ بن ابي طالب اجازه مى داد كه مردم با كمال رضايت خاطر وسائل عيش و لذّت او را فراهم بياورند ، همهء مردم خواستهء او را مانند يك آرمان بسيار مطلوب بجا مى آوردند . اگر او مى گفت : مردم جنازهء مرا با كفنى كه مى خواهند بپوشانند ، قطعا مردم با كمال رضايت گرانبهاترين پارچه را انتخاب مى كردند [ البتّه آنانكه بعد ملكوتى على عليه السّلام را درست نمى شناختند ] ولى كفنى كه خود او انتخاب كرده بود مانند پيراهن بدنش در ايّام زندگىاش بود - كفن و پيراهن او چگونه بود < شعر > كفن از گريهء غسّال خجل پيرهن از رخ وصّال خجل < / شعر > شهريار بنظر مى رسد براى شناخت سطوح و آرمانها و انگيزهها و كيفيّتهاى زندگى مردم در هر دو قلمرو فرد و اجتماع فقط بايد اين موضوع « حركت زندگى رو به كدام مقصد است » را شناخت . اگر كسى زندگى را حركتى رو بيك هدف بزرگى تلقّى كند ، با نظر به عظمت آن هدف حتّى يك لحظه از زمان و يك پديدهء ناچيز از قدرت را هم بيهوده تلف نمى كند در صورتى كه اشقياء و پليدان بدانجهت كه مست شراب قدرت و هوا و هوس خويشند ، توجّه و كارى با حكمت آغاز و پايان زندگى ندارند .
تابوتى كه مرده اى را در آن نهاده و در پيش چشمان يك بشر بىهدف مى برند كه در زير خاك تيره دفنش نمايند ، يا مانند حركت يك درشكه و ماشين و گوسفند براى او جلوه ميكند كه هيچ ارتباط با او ندارند و يا مانند يك پديدهء اتّفاقى ميباشد كه گريبان يك نفر را گرفته است و او را مى برد و بهر حال آنچه كه در ذهن چنين شخصى خطور نمى كند اينست كه اين مرده يك انسان زنده اى بوده و همان قوانينى كه بر سرش تاختن گرفته و از قصرى با شكوه و مجلَّل پائين آورده و مانند يك مشت گوشت و استخوان او را در تابوت جاى داده است