ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٣ - كتاب يكم - جهان هستى
توانند سطور و كلمات كتاب را بخوانند و از محتويات آن اطَّلاعى به دست بياورند ، در مرحلهء بعدى نوعى آگاهى و اشراف به آن چه كه در ذهن خود منعكس ساختهاند ، بدست مى آورند . آن گاه با مشاهدهء ارتباط شديدى كه بين حروف و كلمات مى بينند ، بحدّيكه احساس ميكنند : كه - < شعر > جهان چون خطَّ و خال و چشم و ابرو است كه هر چيزى بجاى خويش نيكو است < / شعر > بطورى كه - < شعر > اگر يك ذرّه را برگيرى از جاى خلل يابد همه عالم سراپاى < / شعر > مى فهمند كه شناخت يك برگ بريده از شكوفهء كوچك درخت ، غير از شناخت برگ متّصل به شكوفهء متّصل به شاخهء متّصل به ساقهء متّصل به تنهء اصلى درخت متّصل به ريشهء درخت ، وابسته به زمين و موادّ زمينى ، متّصل به منظومهء شمسى متّصل به كيهان بزرگ ميباشد . در مرحلهء سوم مى بينند كه شناخت واقعى كيهان بزرگ كه خود جزئى از آن هستند ، همان مقدار شوخ چشمى مى خواهد كه شناخت دم ماهى ، همهء ماهى را . يا شناخت ماهى همهء اقيانوس را در زمينى متّصل به منظومهء شمسى ، متّصل به كيهان مولوى در ابراز اين حقيقت شوخى نكرده است كه :
< شعر > كاشكى هستى زبانى داشتى تا ز هستان پردهها برداشتى هر چه گوئى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن قال است و حال خون به خون شستن محال است و محال < / شعر > اين مرحلهء ما قبل آخر خواندن واقعى كتاب جهان هستى است . مرحلهء