ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١١ - مسئلهء يكم - ذكر دائمى
( فقط ترا مى پرستيم و فقط از تو كمك مى جوئيم ) .
در درون خود نمى يابد . چارهء اين فراق و مهجورى و برطرف كردن قشر محسوسات ، سه چيز است : يك - اهمّيّت دادن به لحظاتى كه موفّق شده است با خداوندى كه نزديكترين حقايق به او است به ذكر و مناجات و نيايش بپردازد .
دو - خالى كردن ذهن از اين پندار خطا كه من كه يك انسان ناچيزم چگونه مى توانم با خداوندى كه با عظمتترين موجودات و حقيقتى فوق همهء حقايق است ، ارتباط برقرار كنم تصفيهء ذهن از اين خطا مشكل نيست ، زيرا چنانكه انسان بدون احساس حقارت با من خويش ارتباط برقرار مى كند ، با اين كه عظمت هويّت و مختصّات و استعدادهائى كه در من يا روح وجود دارد ، خيلى بالاتر از آن است كه آدمى در هر لحظه و هر گونه شرائط بتواند آنها را دريابد و بر فرض دريافت كردن عظمت هويّت و مختصّات و استعدادهاى من ، وحشتى از من به خود راه بدهد ، زيرا دريافت امور مزبور در من خود يكى از آن عظمتهائى است كه كسى كه از دور آن را تصوّر كند ، آن دريافت را غير قابل وصول تلقّى ميكند ، ولى همين كه اقدام به آن دريافت نمايد و درونش آمادگى آنرا داشته باشد ، از سهولت آن دريافت دچار شگفتى مى شود . اين ابيات را كه در زير مى خوانيم اشعار خيالى و ذوقى محض نيستند :
< شعر > سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد آنچه خود داشت ز بيگانه تمنّا ميكرد گهرى كز صدف كون و مكان بيرون بود طلب از گمشدگان لب دريا ميكرد بيدلى در همه احوال خدا با او بود او نمى ديدش و از دور خدايا ميكرد < / شعر > حافظ سيد نعمة الله جزائرى در كتاب « زهر الرّبيع » روايتى را نقل مى كند كه « روزى حضرت موسى عليه السلام بخدا عرض كرد كه :
رَبِّ كَيْفَ أَصِلُ أِلَيْكَ قالَ الله تَبارَكَ وَتَعالى : قَصْدُكَ لى وَصْلُكَ أِلَىَّ ( اى پروردگار من ، چگونه بتو برسم خداوند تبارك و تعالى فرمود :