ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٦ - عوامل كبر و غرور دمار از روزگار حياتش در نياورد
مخالف اصل « قصد همان وصل همان » ميباشد . پاسخ اين سؤال بدين نحو است كه استعداد كماليابى آدمى است كه با هر لحظه شكوفائى و به فعليّت رسيدن قصدى دارد و وصلى . بعنوان مثال غنچهء گل از آن هنگام كه شروع به باز شدن مى نمايد ، به شكوفائى مى رسد و عطرافشانى را شروع مى كند . هر اندازه غنچه استعداد شكوفائى بيشتر داشته باشد ، گرديدن كمالى آن بيشتر خواهد بود ، ولى غنچه از همان آغاز باز شدن ، گل شده است . اگر چه گل شدن آن بجهت استعداد نامحدود ، نامحدود بوده باشد . آن شاعرى كه مى گويد :
< شعر > بيزارم از آن كهنه خدائى كه تو دارى هر لحظه مرا تازه خداى دگرستى < / شعر > نمى خواهد بگويد : واقعا خدا حقيقتى است در تحوّل و نو به نو شدن ، بلكه مى گويد : خود استعداد خدايابى كه من وجود دارم ، با فعليّتهاى مستمرّى كه دارد ، هر لحظه با پيشرفت در تهذّب و تصفيهء روحى سطوح جديدترى از استعداد خدايابى و كماليابى بروز مى كند و خدا و كمال را در مى يابد .
بهمين معنى است بيتى كه از خواجوى كرمانى در زير نقل مى كنيم :
< شعر > اى مقيمان درت را عالمى در هر دمى رهروان راه عشقت هر دمى در عالمى < / شعر > عوامل كبر و غرور دمار از روزگار حياتش در نياورد بحث در تقوى است ، تقوى يعنى بهره بردارى معقول و تنظيم الهى « صيانت ذات » كه اصل الاصولش مى ناميم . اصل الاصول يعنى اساسىترين پايهء همهء اصول معارف و سازندگى انسانى . عوامل مخرّب تقوى از هر قلمروى كه تصوّر شود ، بالاخره قدرت تأثير آنها مربوط به خود طبيعى است كه ذات قابل ترقّى و تعالى را از حركت و گرديدنهاى صعودى باز مى دارد و تا آخرين نفس زندگى جز اشتياق به تورّم خواسته اى ندارد . اين اشتياق موادّ اوّليّهء همان شعلههاى دوزخ است كه آدمى از همين دنيا براى خود مى اندوزد . اين بيمارى