ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٥ - آيا كمال مطلق فى نفسه بىنهايت بمعناى اصطلاحى آن است و آيا مسير و حركت انسان بسوى كمال بىنهايت است
نفس و تصفيهء درون تا آخرين لحظات عمر كه مورد اتّفاق نظر همهء پيشوايان الهى و حكماء و علماى اخلاق است ، چه معنى دارد آيا خود لزوم ادامهء جستجو و تأديب و تهذيب نفس و تصفيهء درون دليل آن نيست كه قصد و حركت حقيقى بسوى كمال بارقه ايست كه لحظاتى درون آدمى را از فروغ تابناك كمال روشن مى سازد و سپس راه خود را پيش مى گيرد و از آن پس ، انسان است و حواسّ و ذهنيّات و آرمانهايش پاسخ اين سؤال چنين است كه نوعى از قصد و حركت همانست كه در سؤال مطرح شده است و غروب فروغ حاصل در درون آنهم در مدّت اندك ، خود دليل آن است كه آن قصد و حركت ريشه دار نبوده و درون آمادهء تحوّل به كمال كه توانائى دريافت كمال مطلق را داشته باشد نبوده است .
لذا اسلام در بزرگترين عبادت كه نمازهاى پنجگانه است ، دستور الزامى به خواندن سورهء فاتحه در هر دو ركعت اولى صادر نموده است كه آيهء ( اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ ) ده بار تكرار مى شود . براى چه براى اين كه - « پاك شو اوّل و پس ديده بر آن پاك انداز » بنا بر اين ، هر انسانى به مقدار دورى موضعى كه با كمال گرفته است ، بايد بكوشد ، تا از خشكىها بگذرد و آمادهء قصد و حركتى باشد كه قدم را بردارد و پاى در درياى كمال بگذارد - و بعبارت ديگر كوششهاى مقدّماتى در حقيقت مانند لاروبى درون از لجنها است ، و منبع آبحيات دريافت كمال هيچ مانعى از جريان خود ندارد .
سؤال سومى نيز در اين مورد مى تواند طرح شود و آن اينست كه بالاخره هر چه كه انسان كمالجو در مسير و حركت خود پيش مى رود ، بدون ترديد به معرفت و كماليابى او افزوده مى شود ، اگر اين تدريج در افزايش معرفت و كماليابى مستند به وسعت بىنهايت كمال بوده باشد ، پس خود واقعيّت كمال همان بينهايت را دارا است كه كم و زياد و تساوى در اجزاء يا درجات آن راهيابى دارد و اگر تدريج معرفت و كماليابى مستند به خود گيرندگى و تحوّل انسان است ، پس طىّ فاصلهء زمانى و ديگر واحدهائى كه بايد سپرى شوند