ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٤ - زمان محدود ، قدرت رو به زوال ، و حركت رو به هدف نهائى قطعى است
بيائيد يك داستان كوچكى كه در آموزندگى ارزش حيات از عاليترين داستانهائى است كه بشر شنيده است ، بخوانيم : ابو ذر غفارى كه در راه شناساندن ارزش حيات انسانها به ربذه تبعيد شده بود ، آخرين روز زندگيش فرا مى رسد و آفتاب آن روز هم مانند ساير روزها مانند عمر وى به غروب نزديك مى شود ، همسر [ يا دخترش ] كه يگانه مونس او در آن بيابان بوده است ، با ديدن شكوه و حشمت و جلال آخرين لحظات زندگى آن انسان كامل ، ناله و شيون آغاز مى كند ، ابو ذر علَّت ناله و شيون او را مى پرسد ، او پاسخ مى دهد : تاريكى شب فرا مى رسد و تو در حال چشم بر بستن از اين جهان و نفسهايت بشماره افتاده است ، من به تنهائى در اين بيابان چه خواهم كرد ابو ذر مى گويد : ناراحت مباش ، به آن طرف نگاه كن كه كاروانى در حركت است و آن كاروان پس از زمانى اندك از اينجا به سوى مدينه عبور خواهند كرد . تو برو كنار جادّه و همين كه آنان از راه رسيدند ، بگو كه مردى [ يا مسلمانى ] در اينجا از دنيا رفته است ، بيائيد او را دفن كنيد و آنان ترا خواهند شناخت و ترا با خود مى برند و به دودمانت مى رسانند . عزيز من ، وقتى كه آنان به بالين من نزديك شدند بآنان بگو : اين مرد وصيّت كرده است كه پيش از آنكه به كفن و دفن من اقدام كنند ، آن گوسفند را كه آخرين قسمت من از دنيا است ، ذبح كنند و بخورند و براى من مجّانى كار نكنند .
اين انسان كامل پروردهء مكتب انسان كامل علىّ بن ابي طالب ، نمى خواهد ديگران انرژىها و زمان زندگى خود را براى ابو ذر بدون عوض مستهلك نمايند ، اگر چه تكفين و تدفين اموات واجب كفائى است و براى اعضاى آن كاروان واجب عينى شده بود ، با اين حال ابو ذر فكر مى كند كه ممكن است آنان هنگامى كه جنازهء ابو ذر را ديدند و او را شناختند ، به اضافهء تكاليف واجب غسل و كفن و دفن او ، خدمات ديگرى را بجهت شخصيّت ابو ذر انجام بدهند ، لذا ابو ذر مانع آن مى شود كه يك عدّه انسانها مقدارى از نيروى حيات خود