ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩ - ستايش مطلق شايسته خدائيست كه در عواطف كرمش غوطه وريم
پوچى اين منطق راهى دور نرويم و به درون خويشتن مراجعه كنيم كه آن درون بر هر كسى كه بخواهد وارد شود ، هميشه باز و بلامانع است . كسانى كه نزديكى من را به خويشتن نمى دانند و در نتيجه از سرمايههاى كلان آن كه فقط يكى از آنها عبارتست از حركت و تكاپو و آگاهى بر هستى ، اطَّلاعى ندارند و قانونى براى من در اين زندگانى سراغ ندارند ، آيا حقّ دارند اين محروميّت اختيارى را به من حواله كنند آيا حقّ دارند از اين جهالت مهلك نفى من را نتيجه بگيرند مطلب ديگرى در جملات مورد تفسير وجود دارد كه مى فرمايد : « يارى از خدا مى طلبم كه پيروز مطلق است و قادر ( على الاطلاق ) » آرى - < شعر > سنگ و آهن خود سبب آمد و ليك تو به بالاتر نگر اى مرد نيك كاين سبب را آن سبب آورد پيش بىسبب هرگز سبب كى شد ز خويش < / شعر > آيا از موجودات جامد و نبات و جانداران يارى بطلبم مگر اين موجودات خواستههاى مرا درك مى كنند تا خواسته هايم را از آنها بخواهم آيا خود آنها در مجراى قوانين جبرى دنيا قرار نگرفتهاند آرى ، قطعا چنين است . پس اين منم كه با انديشه و قدرت خدادادى در آنها تصرّف مى كنم و به سود خود بهره بردارى مى نمايم . اين تصرّف و بهره بردارى اگر چه از جهت موجوديّت قابل استفاده بودن ، و ساختمان وجودى من و انديشه و اراده ، در برخوردارى از آن مواد مستند به خدا است ، ولى آن مواد شايسته يارى جستن و استمداد نيستند ، زيرا كه آنها نه بر من آگاهى دارند و نه خواستههاى مرا مى فهمند و نه مالك حقيقى وجود خويشتن مى باشند كه با آگاهى و اختيار براى برآوردن خواستههاى من در اختيارم بگذارند و آنچه را كه از خويشتن بمن بدهند ، قطعا از خودشان كم خواهد گشت . و اگر بخواهم يارى از انسانها بگيرم كه همنوع من هستند - < شعر > دستگيرى نتوان داشت توقّع ز غريق كاهل دنيا همه درمانده تر از يكديگرند < / شعر >