ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٩ - نوع دوم
< شعر > لاف از شه مى زند وز دست شاه تا برد او ما سليمان را ز راه خود چه جنس شاه باشد مرغكى مشنوش گر عقل دارى اندكى جنس شاهست او و يا جنس وزير هيچ باشد لايق بوزينه شير آنچه مى گويد ز مكر و فعل و فن هست سلطان با حشم جوياى من اينت ماليخولياى ناپذير اينت لاف و خام و دام گول گير هر كه اين باور كند از ابلهيست مرغك لاغر چه در خورد شهيست كمترين جغد ارزند بر مغز او مر ورا يارى گرى از شاه كو گفت باز ار يك پر من بشكند بيخ جغدستان شهنشه بركند جغد چبود خود اگر بازى مرا دل برنجاند كند با من جفا شه كند توده بهر شيب و فراز صد هزاران خرمن از سرهاى باز پاسبان من عنايات وى است هر كجا كه من روم شه در پى است < / شعر > < شعر > بازم و در من شود حيران هما جغد كه بود تا بداند سرّ ما شه براى من ز زندان ياد كرد صد هزاران بسته را آزاد كرد يكدمم با جغدها دمساز كرد از دم من جغدها را باز كرد اى خنك جغدى كه در پرواز من فهم كرد از نيكبختى راز من در من آويزيد تا بازان شويد گر چه جغدانيد شهبازان شويد < / شعر > نوع دوم - مسابقه در ميان جمعى كه همگى در مسير « حيات معقول » به تكاپو پرداختهاند و همهء آنان با نيّت خير و كمالجوئى در جوش و خروشند .
اگر چه تاكنون چنين مسابقه اى مخصوصا در جوامع بزرگ مشاهده نشده است ، ولى هيچ ترديدى نيست كه تا جوامع بشرى به اين آرمان بزرگ توفيق پيدا نكنند ، نه تنها علوم انسانشناسى ما ناقص خواهد ماند ، و نه تنها محروميّت از مزايا و ارزشهاى انسانى ادامه خواهد يافت ، بلكه اگر دردها و ناگواريها و مصائب بشرى رو به افزايش نروند ، تقليل پيدا نخواهند كرد . بگذاريد وعده