ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٢ - ترجمهء خطبهء هشتاد و چهارم
آيه اى فرستاد و تو همان مرد تبهكارى كه در همهء موارد ، روياروى پيامبر مقاومت و مبارزه نمودى و او را هجو و اذيّت كردى و در بارهء پيامبر حيله گرى براه انداختى و تو از سختترين مردم در تكذيب و دشمنى با پيامبر بودى و رسوائى تو در داستان حركت بطرف نجاشى معلوم است [١] . توئى دشمن ديرينهء بنى هاشم در دوران جاهليّت و اسلام . سپس تو خود مى دانى و اين اشخاص مى دانند كه تو رسول خدا را با هفتاد بيت شعر هجو كردى و پيامبر ترا چنين نفرين كرد : « خداوندا ، من شعر نمى گويم و بر من سزاوار نيست كه شعر بگويم ، خداوندا ، بهر حرفى كه عمرو مرا هجو كرده هزار لعنت كن » پس از طرف خدا براى تو لعنت بىشمارى است . و امّا داستان عثمان را كه مطرح كردى ، تو خود آن آتش را در دنيا براى او شعله ور ساختى ، سپس به فلسطين رفتى .
وقتى كه خبر كشته شدن عثمان را شنيدى ، گفتى كه من هنگامى كه پوست از روى جراحت بردارم خون آنرا بيرون مى آورم . سپس خودت را براى معاويه ذخيره كردى و دينت را به دنياى او فروختى ، ما ترا نه براى عداوت سرزنش مى كنيم و نه براى طلب محبّت مورد عتاب و خطاب قرار مى دهيم . و سوگند بخدا ، تو نه در روزگار حيات عثمان او را يارى كردى و نه براى مرگش غضبناك شدى . . . « - [٢] اعتراف عمرو بن العاص باين كه دفاع و خدماتش براى معاويه فقط بطمع دنيا و مقام بوده است ، در تواريخ معتبر مورد ترديد نيست .
بگذريم و به شرح سخنان امير المؤمنين عليه السّلام در توصيف اين نابخرد خود فروخته بپردازيم :
[١] . داستان رسوائى عمرو بن العاص را در بارهء زنش در ارتباط با عمارة بن الوليد ، ابن ابى الحديد در ج ٦ ص ٣٠٤ تا ص ٣٠٧ آورده است .
[٢] . شرح نهج البلاغه - ابن ابى الحديد ج ٦ ص ٢٨٥ و ٢٩١ نقل از كتاب المفاخرات .