ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٣ - در اين دنيا براى انسانها مهلت داده شده ، براه روشن هدايت گشته و پرده از روى عوامل ترديد برداشته شده است
محض مى تواند وجود داشته باشد ، زيرا سطوح ظاهرى آن كه مجاور طبيعت « جز من » است از عوامل خارج از خود متأثّر مى شود و دگرگون مى گردد . و نه واقعيّت « جز من » از من بريده و مرا بحال خود مى گذارد .
اگر كسى اين اصول مزبوره را كه بديهىترين قضاياى مطروحه براى انسانها است بپذيرد [ و هيچ راهى براى عدم پذيرش ندارد ] مؤثّرترين گام را براى رهائى از « شكّپرستى » كه مهلكترين بيماريهاى مغزى و روانى است برداشته است ، زيرا پس از جدّى تلقّىكردن اصول مزبوره مجبور است كه جدّى بودن نظم و قانون در هستى را بپذيرد . پس از پذيرش اين اصل هيچ عذر و بهانه اى وجود ندارد كه مجوّز بىاعتنائى به ثبات نظم و قانون در هستى با حاكميّت حركت و تحوّل بر همهء موجودات عالم هستى بوده باشد . اگر كسى نتواند ثبات نظم و قانون را خارج از جويبار متغيّرات درك كند ، مجبور است در هر نقطه اى از آن متغيّرات يك تناقض امكانناپذير را قبول كند زيرا چنين شخصى بايد ثبات را از ذات متغيّر در آورد ، يا ثبات را در ذات متغيّر بجويد زيرا - < شعر > شد مبدّل آب اين جو چند بار عكس ماه و عكس اختر برقرار < / شعر > براى حل اين مسئله نه خندهء دموكريت مورد نياز است و نه گريهء هراكليد و خيّام شاعر و ابو العلاء معرّى اديب ، بلكه با كمال صراحت و بدون احساس علمزدگى بيخبرانه از علم ، بايد بگوئيم : اين ثبات مربوط به فوق طبيعت است و بس . اينست بزرگترين و نيرومندترين عامل رفع ظلمات شكّ و ترديدى كه دامنهء آن تا انكار خويشتن كشيده مى شود . اين عامل رفع ظلمات شكّ موقعى بكار مى افتد كه جويندگى آدمى شروع شود و دست از طلب برندارد تا مطلوبش را بيابد . ما نبايد آن تيره روز خود فريب باشيم كه نخست براى پيدا كردن كمال مطلوب راه مى افتد و مى گويد : « من واقعيّت را مى جويم » ، « من به حقيقت عشق مى ورزم » ، « من مشتاق دلباختهء كمالم » و فقط واقعيّت و حقيقت