ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٥ - بار ديگر به چنگالهاى مرگ و بريده شدن تدريجى علائق و شروع رگبار حوادث ناگوار و سرنوشت نهائى خود بنگريد
بار ديگر به چنگالهاى مرگ و بريده شدن تدريجى علائق و شروع رگبار حوادث ناگوار و سرنوشت نهائى خود بنگريد هر اندازه هم كه گفتهء اپيكور و ديگر پيروان كيش لذّت و سرخوشى را بعنوان تسليت در برابر قيافهء اسرار آميز و پر معناى مرگ تكرار كنيم و هر قدر با اصطلاحات خوشايند غرور آميز كه به خيرگى ما بر درخشش حيات بيفزايد تا چهره مرگ را بپوشانيم و بىاعتنائى و ناديده گرفتن پايان حياتى را كه به اندازهء آغازش بايد در بارهء آن فكر شود ، از آن حاصل بداريم ، و بعبارت كلَّىتر هرگونه بينديشيم و هر نحوى كه عمل كنيم ، طعمهء ناچيزى در چنگال مرگ خواهيم بود ، و از علائق و ارتباطات خود هر چند كه در شديدترين درجه بوده باشند ، خواهيم بريد . اگر سند مالكيّت همهء ثروت و امكانات دنيا را باضافهء سند بردگى همهء انسانها را در اختيار ما بگذارند و سندهاى مزبور اين مالكيّتها را بنام ما ابدى ثبت نمايند ، باز روزى فرا خواهد رسيد كه سندهاى مزبور براى ما كم ارزشتر از آن كاغذ سفيدى خواهد بود كه سطور سندها بر صفحات آنها نوشته شده است ، چرا كم ارزشتر براى آنكه اگر در نزديكى مرگ بجاى آن سندها ( كاغذهاى باطل شده ) چند صفحهء سفيد براى ما تهيّه مى كردند ، مى توانستيم در آن چند صفحه وصيّتنامه خود را بنويسيم و اقلَّا حماقتها و پندارگرائىهاى خود را در آن چند صفحه براى آيندگان اطَّلاع بدهيم . با يك توجّه عالى مى توان فهميد كه مرگ حقيقى يك انسان موقعى شروع مى شود كه محاسبهء مرگ را در روزگار زندگيش فراموش مى كند و خود را مانند يك جاندار رها شده در بيابان بىسر و ته طبيعت مى بيند ، نه از عوامل بوجود آورنده و جايگاه آغاز حياتش اطَّلاعى دارد و نه از سرنوشتى كه در آن بيابان در انتظارش مى باشد و نه از كارى كه در آن بيابان بايد انجام بدهد .
بر اين مبنا بايد گفت : حقيقت همانست كه منكران اهمّيّت مرگ بجهت انكار عالم پس از آن ، و همچنين سرخوشان لذّت پرست مى گويند كه « مرگ چيزى نيست ، زيرا