ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٩ - انديشهء صحيح در بارهء مرگ مانع از شوخى و بازيگرى در اين دنيا است
ناسازگار نيست ، بلكه اگر ما مرگ را پايان همه چيز بدانيم نه تنها شوخى و بازى در هر جا كه ممكن باشد امرى است مطلوب ، بلكه آن زندگى كه در مرگ تمام مى شود ، خود چيزى جز شوخى و مزاح و بازى نمى باشد :
< شعر > روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى گر نه اين روز دراز دهر را فرداستى < / شعر > پس اين كه امير المؤمنين عليه السّلام مى فرمايد : بياد آوردن مرگ مرا از بازى باز مى دارد ، قطعا با نظر به عالم پس از مرگ است كه صحنهء محاسبهء جدّى همهء اعمال و گفتارها و انديشهها را بدنبال خود خواهد آورد و اين صحنه ايست كه در پيشگاه خداوند حكيم و شاهد و قاضى عادل بوجود خواهد آمد . و نتيجهء اين گونه تفكَّر در بارهء مرگ است كه آدمى به اهمّيّت و جدّى بودن همهء شئون حيات [ از يك رويداد كوچك گرفته تا بزرگترين انديشهها و با عظمتترين و بزرگترين اعمال ] متوجّه مى گردد و نمى تواند اين زندگى را به شوخى بگيرد و آنرا بازى تلقّى نمايد :
< شعر > مرگ هر يك اى پسر همرنگ اوست پيش دشمن ، دشمن و بر دوست ، دوست آنچه مى ترسى ز مرگ اندر فرار تو ز خود مى ترس اى جان هوشدار روى زشت تو است بى رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ برگ گر بخارى خسته اى خود كشته اى ور حرير و قزدرى خود رشته اى < / شعر > مولوى لذا بايد گفت : كسى كه بخواهد مرگش را خوب بشناسد ، لازم است كه زندگيش را خوب بشناسد . به اضافهء اين كه شوخى و مزاح معمولا بدون