ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠١ - نقش اكثريّت در توجيه حيات مردم معمولى همانند نقش گذشت زمان و جمودى است كه يك مكتب را از اعتراض و انتقاد بركنار ميكند
عينى ، يكى بنام حقّ و يكى بنام باطل هر يكى با هويّتى معيّن وارد ميدان ميشوند و روياروى هم قرار مى گيرند ، بلكه آرمانها و عظمتها و ارزشهاى حقّ از مغزها و وجدانهاى انسانى عالى بروز ميكند و در طرف مقابل ، خدشه دار ساختن و ناچيز نشان دادن آن آرمانها و عظمتها و ارزش از مغزها و سينههاى تيره و تار و كوته بين و سطح نگر ، باطل ابعاد خود را بروز مى دهد .
بدين ترتيب دو طرز تفكَّر يا دو مكتب روياروى هم قرار مى گيرند كه در رأس يكى از آن دو ( حقّ ) انبياى الهى و حكماى راستين قرار مى گيرند و در رأس آن ديگرى يعنى باطل ، مدافعان لذّت پرستى و عشّاق قدرت و خودكامگىها و فردپرستها پرچم خود را به اهتزاز در مى آورند . در آن هنگام كه هر يك از حاميان حقّ و باطل كه تجسّمى از آن دو هستند روياروى يكديگر قرار گرفتند و آتش خصومت شعله ور گشت ، هر اندازه عظمت و ارزشها از حمايتگران حقّ بيشتر بروز كند ، باطل براى حفظ خود ، پستىها و پليدىهاى بيشترى را از خود بنمايش در خواهد آورد . مى دانيم كه نگهبان و حافظ باطل از سنخ همان انسان است كه تجسّمى از حقّ گشته و از آن حمايت ميكند . و هر دو انسان داراى استعدادها و نيروهائى بسيار پر بعد و نيرومند مى باشند ، بنا بر اين ، چنانكه حقّ بطور نامحدود جلوه هائى از عظمت و ارزش را بوسيلهء انسان با وصف مزبور بوجود مى آورد باطل نيز بوسيلهء انسان با داشتن همان سرمايه در صدد محو جلوههاى عظمت و ارزش حقّ بر مى آيد ، يعنى از جادّه اى كه حقّ از آن عبور ميكند ، باطل هم جادّه اى بموازات آن ، براى روياروئى و تقابل با حقّ ، مى كشد . گاهى جلوههاى حقّ و باطل به اوج خود مى رسد و با ابعاد بسيار متنوّع و فراوان در مقابل همديگر صفآرائى ميكنند . چنانكه در داستان امير المؤمنين عليه السّلام از يك طرف و معاويه و عمرو عاص از طرف ديگر مشاهده مى كنيم . امير المؤمنين عليه السّلام به شدّت از خونريزى بنا حقّ پرهيز ميكند ، طرف مقابل هيچ اصل و قاعده اى را در اين پديدهء خطرناك نمى شناسد