ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٠ - عامل دوم
< شعر > بود در همسايه اش سورى عجب كرده بودند از قضا او را طلب چون عروسى خواست رفت آن مستخيف پيش رو آيينه بگرفت آن خريف موى ابرو پاك ميكرد آن عجوز تا بيارايد رخ و رخسار و پوز آن عجوز آيينه بنهاده به پيش تا بيارايد رخ و رخسار خويش چند گلگونه بماليد از بطر سفرهء رويش نشد پوشيده تر عشرهاى مصحف از جا مى بريد مى بچسبانيد بر رو آن پليد تا كه سفرهء روى او پنهان شود تا نگين حلقهء خوبان شود عشرها بر روى هر جا مى نهاد چون كه بر مى بست چادر مى فتاد باز او آن عشرها را با خدو مى بچسبانيد بر اطراف رو باز چادر راست كردى از كمين عشرها افتادى از رو بر زمين چون بسى ميكرد فنّ و آن مى فتاد گفت صد لعنت بر آن ابليس باد شد مصوّر در زمان ابليس زود گفت اى كمپير زشت بى ورود من همه عمر اين نينديشيده ام نى ز جز تو . . . اى اين ديده ام تخم نادر در فضيحت كاشتى در جهان تو مصحفى نگذاشتى صد بليسى تو خميس اندر خميس ترك من گو اى عجوز در دبيس چند دزدى عشر از امّ الكتيب تا شود رويت ملوّن همچو سيب < / شعر > عامل دوم - جهالتها ، اين درد بنيان كن نيز يكى از عوامل بغض و عداوت ميان انسانها است . نادانىهائى را كه موجب بغض و عداوت ميان انسانها مى باشند ، مى توان به دو قسمت عمده تقسيم نمود : ١ - نادانى مطلق - كه اصلا نمى داند زندگى يعنى چه ، انسان چه معنائى دارد ، لذت و درد و الم و محروميّت و شكست چيست . بعض و عداوتهائى كه از اين گونه نادانىها بوجود مى آيند ، اگر چه از نظر كمّيّت بسيار زيادند ، ولى از نظر كيفيّت غالبا همه جانبه و عميق نيستند ، اگر چه گاهى خود اجراى بغض و عداوت ناشيانه صورت مى گيرد و نتائج مرگبارش با كمال سادگى هم