ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٦ - عوامل بغض و عداوت ميان انسانها
هدف و از مبارزه كنندگان با آنها دورى گزيند و متنفّر باشد ، زيرا محبّت به دو ضدّ آشتى ناپذير در توجيه حيات امكان ناپذير است . يعنى امكان ندارد منطق انسانى اجازه بدهد كه انسان همان گونه كه به رشد يافتگان و زحمتكشان در راه احياى انسانها محبّت مى ورزد ، به آن مردم ضدّ حيات كه در زندگى آرمانى جز حقّكشى و تبهكارى ندارند ، محبّت بورزد يا حتّى بىتفاوت باشد ، زيرا بىتفاوتى در برابر اشقياء يعنى بىتفاوتى در برابر حيات خود و ديگران .
آن بىتفاوتها كه در خيال خودشان در بارهء وحدت ارزشى انسانها به اوج درك و فهم رسيدهاند ، و به اصطلاح به مقام « صلح كلّ » نائل گشتهاند ، نمى دانند كه - < شعر > ترحّم بر پلنگ تيز دندان ستمكارى بود بر گوسفندان < / شعر > انسان واقعا متحيّر مى ماند در اين كه چطور بعضى از مغزها حاضر ميشوند كه چنين بينديشند كه چنگيز و شيخ عطَّار ، معاويه و اويس قرنى ، سقراط و قضات نابكار آتن ، حسين بن على ( ع ) و يزيد بن معاويه ، بارتلمى سانتهيلر و سزار بورژيا مربّى ماكياولى ، اين اضداد كه تباين و خصومتشان با همديگر حتّى در اضداد جهان جمادات پيدا نمى شوند در يك وحدت ارزشى انسان مشترك مى باشند .
اگر از چنگيز بپرسيد كه شيخ عطَّار كيست اوّلا خودتان از نظر چنگيز در اين سؤال بيك خطاى نابخشودنى مرتكب شدهايد كه شكل سؤال را اين طور مطرح كردهايد : « شيخ عطَّار كيست » سؤال شما براى چنگيز موقعى منطقى بود كه شكل سؤال شما اين طور باشد كه : « شيخ عطَّار چيست » تا او پاسخ شما را بدهد كه شيخ عطَّار چند لقمه گوشت لذيذ است كه فرماندهان من آنرا در ديگ پخته بخورند و قدرت پيدا كنند و دنبال كشتن شيخ عطَّارهاى ديگر راه بيفتند . اگر به معاويه مى گفتى : اويس قرنى چيست پاسخ آن انسان وارونه [ بقول على ( ع ) ] براى شما اين بود كه يكى از موجوداتى است كه ما مى توانيم با خون او بيابانهاى صفّين را رنگين كنيم . سقراط براى قضات نابكار آتن ، حيوانى مزاحم يا خرمگس معركهء هواهاى نفسانى آنان بود ، نه