ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٤ - ١٠ - از عداوت و كينه توزى بپرهيزيد
صاحبش بوده باشد آيا انسان در دشمنى و خصومت مى تواند بجائى برسد كه مستحقّ چنان نگاهها بوده باشد قطعى است كه اين گونه كمالات در درنده ترين حيوانات ديده نمى شود كه مغز و روان آنها بيش از عامل طبيعى خصومت براى كينه توزى فعّاليّت نمايد . در صورتى كه اين انسان تكامل يافته مى تواند براى تراشيدن همهء سطوح موجوديّت طرف خصومت خود ، كينه توزى را تا بينهايت تشديد نموده و آنرا از روزنهء كوچك چشمانش به نمايش در آورد .
اين مطلب از يك اصل مهمّ سرچشمه مى گيرد كه عبارت است از اين كه آدمى چنانكه مفهوم تجريدى بىنهايت را مى تواند در ذهن خود درك نمايد ، همچنين مى تواند تأثّرات درونى خود را مانند احساسات و عواطف ، تا بينهايت تشديد نمايد .
بعنوان مثال ميل بيك چيزى كه كمترين خواستهء انسانى است مبدّل به محبّت مى گردد و آن محبّت بوسيلهء تشديد به عشق منجرّ مى شود ، در اين حالت ميل به درجهء بينهايت رسيده است . و بنا بر اين ، ما در نهاد انسانها با يك پديدهء فوق العاده با اهمّيّت روبرو هستيم كه مى توانيم آنرا بينهايت سازى بناميم . در آن هنگام كه اين پديده بكار مى افتد ، از حدّ و مرز واقعيّات عينى تجاوز مى كند ، [ چون واقعيّات عينى هر چه باشند محدودند ] ، لذا بايد بپذيريم كه منبع جوشش اين پديده ، مغز يا روان آدمى است ، نه واقعيّت عينى . وقتى كه مى گوئيم : « سلسلهء اعداد بينهايت است » قطعى است كه اين حكم نه مستند بواقعيّات معدودهاى عينى است و نه بر خود اعداد تحقّق يافته در ذهن متّكى ميباشد . همچنين عواطف و احساسات و ديگر تأثّرات كه در درون آدمى از حدود انگيزههاى واقعى تجاوز ميكند و داراى شدّت بينهايت مى گردد ، مربوط به مغز يا روان انسانى است ، نه انگيزههاى واقعى آن عواطف و احساسات و تأثّرات . در نتيجه مى توان گفت : شدّت بغض و عداوت هم كه از تأثّرات منفى منقلب شده به فعّاليّت مغزى يا روانى پليد است ، مى تواند تا بينهايت بيفزايد . پس در حقيقت دو طرف خصومت و كينه توزى در صدد تراشيدن پديدهها و سطوح مغزى و روانى